مردم پرسش های زیادی در مورد بیخدایی و بیخدایان دارند اما تمام این پرسش ها از سوی خداباوران مطرح نمیشود. بیخدایان هم سوالات زیادی دارند. علاوه بر موضوعات نظری، در مورد شیوه ی مواجه شدن با خداباوران نیز پرسش های بسیاری مطرح می شود. موضوعاتی چون اظهار بیخدایی خود به دیگران، ازدواج، مراسم عبادی، كودكان و ...
توضیح سایت درباره ی این نوشتار :
نویسنده ی این نوشتار آمریکایی است پس شاید این مطلب برای مردمی که تحت حاکمیت رژیم اسلامی زندگی می کنند زودهنگام یا بی ربط جلوه کنند. اما فارغ از قیود حکومت اسلامی، خواننده ی هوشمند می تواند بسیاری معادل های فرهنگی خود را در متن بیابد . هدف اصلی از درج این مطلب تلاشی برای روشن تر کردن چشم انداز زندگی بیخدایانه است.
فهرست
- مشكلات اظهار بیخدایی در خانواده
- چگونه بیخدایی خود را در خانواده آشكار كنیم؟
- اگر اعضاء خانواده از بیخدایی من ناراحت شدند چه كار كنم؟
- اگر خانواده گفت كه شما فقط وارد یك مرحله ی خاص شده اید چه كار كنم؟
- اگر خانواده از من خواست كه بیخدایی خود را از دیگران پنهان کنم چه كار كنم؟
- اگر خانواده از من خواست كه هنوز هم به كلیسا بروم چه كار كنم؟
- اگر خانواده اظهار كرد كه شما تاثیر بدی بر دیگران میگذارید چه كار كنید؟
- اگر خانواده بکوشد مرا به دین خویش برگرداند چه کار کنم؟
- آیا آشكار كردن بیخدایی در خانواده ارزش ریسک كردن دارد؟
مشكلات اظهار بیخدایی نزد خانواده
بسیاری از بیخدایان در مورد آشكار كردن عقایدشان در خانواده مردد هستند، بخصوص اگر خانواده شدیداً دینی باشد بیان این مطلب كه شما دین خانواده و حتی وجود خدا نمیپذیرید میتواند موجب از هم گسیختگی خانواده شود. در برخی موارد ممكن است برخود فیزیكی یا تنش عاطفی روی دهد و حتی تمام خانواده و اقوام رابطه شان را با شما قطع كنند.
برای بیخدایان كاملاً عادی است كه با نیش و کنایه یا حتی دشنام های ضد بیخدایی در خانواده روبرو شوند – حتی اگر بیخدایی خود را ابراز نکرده باشند. همین امر موجب میشود كه افراد در اظهار بیخدایی خود درنگ کنند.اما همین موضوع دلیل خوبی است تا از "پستو" در آیید وبیخدایی خود را اظهار کنید. مردم باید بفهمند كه بیخدایان هیولاهای ضد اخلاق نیستند. هنگامی كه با این متعصبانی روبرو میشوید، به آرامی توضیح دهید كه چرا رفتارشان غلط است. اگر به شما احترام نگذاشتند و همچنان به اهانت ادامه داند، به سادگی محل را ترك كنید.
چگونه بیخدایی خود را در خانواده آشكار كنیم؟
هم برای پنهان كردن بیخدایی و هم برای اظهار بیخدایی دلایل خوبی هست. پس باید قبل از اظهار بیخدایی تان درباره ی این موضوع خوب فكر كرد. بهتر است قبل از شیرجه زدن عمق آب را بسنجید. مثلاً سعی كنید ابتدا به یكی از اعضاء قابل اعتماد خانواده مراجعه كنید. شاید این فرد بتواند از راههای زیادی به شما كمك كند. مثلاً شما را برای روبرو شدن با واکنش دیگران آماده كند یا بهترین راه مطرح كردن موضوع را بگوید، یا از تصمیم تان حمایت کند و یا پیشنهادهای مفید دیگری داشته باشد.
به یاد داشته باشید که بیخدایی شما تنها بر خودتان تاثیر نمیگذارد. با اظهار بیخدایی، رابطه ی شما با اعضاء متدین خانواده عمیقاً دگرگون میشود. دین بسیار فراگیر است است و مهمترین منبع ارزشها و سنتهای اشخاص است و شما چگونگی این رابطه را برای همیشه تغییر داده اید و از نظر خیلی ها این تغییر بدی است. اگر والدینتان هم اینطور فكر میكنند به این نتیجه خواهند رسید كه شما اخلاق و ارزشها را هم كنار گذاشته اید، یعنی همان چیزهایی كه والدنیتان سعی كرده اند به شما یاد بدهند – و پذیرش این موضوع برای همه پدر و مادرها سخت است. ممكن است احساس كنند والدین خوبی نبوده اند و فکر کنند که باید شما را به ایمان دینی بازگردانند. شاید فشارهای زیادی را بر شما تحمیل كنند.
شاید مردم باید درك كنند كه بیخدایی شما ربطی به آنها ندارد و شما حق دارید راهتان را خودتان انتخاب كنید، اما در واقع خیلی ها قضیه را شخصی نمی دانند، و شما باید متوجه این نگرش باشید. منظور من این نیست كه دست از بیخدایی بكشید یا وانمود كنید كه خداباور هستید. حرف من این است که ملاحظه ی احساسات دیگران را هم بکنید.
به عنوان مثال، پس از اظهار بیخدایی تان، از حمله به دین خانواده تان اجتناب كنید. حتی اگر به این نتیجه رسیده باشید که دین مایه ی شرّ است، بیان این مطلب تنها دعوا را در خانواده شدت میبخشد. همچنین عاقلانه نیست که در این موقعیت بکوشید دیگر اعضای خانواده را از دین شان برگردانید. آنها هنوز از بیخدایی شما در شوك هستند. با رفتار بجا می توانید نشان دهید كه بیخدایی شما موجب نمیشود كه فردی گستاخ و ضداخلاق باشید.
علاوه بر توجه به احساسات خانواده باید به موارد دیگری هم توجه كنید. مثلاً ممكن است بستگان شما دلایلی مبنی بر لزوم دیندار ماندن شما ارائه كنند. بخصوص در مرحله ی اظهار بیخدایی، لازم نیست كه دلایلشان را کاملاً رد كنید اما خوب است اگر بتوانید نشان دهید كه دلایلشان چندان محکم نیست و معقول است که به آن دلایل مشکوک باشیم. به این ترتیب می توانید ثابت کنید كه بی اعتقادی تان دارای منطق است تا فكر نكنند كه شما گمراه شده اید یا برای سرکشی دلایل آنها را رد میكنید.
همچنین لازم است كه خود را از نظر روانی آماده كنید. نباید عصبی و دمدمی مزاج بنظر برسید زیرا در این صورت خانواده بیخداییتان را به هیچ وجه نخواهند پذیرفت. باید محكم و مطمئن حرف بزنید. این را بپذیرید كه شما جواب همه سوالها را نمیدانید و توجه كنید كه آنها هم در وضع مشابهی هستند. توضیح دهید كه نتیجه ی را انتخاب كرده اید که به نظرتان منطقی تر می آید و اگر در آینده دلایل خوبی علیه بیخدایی بیابید نظرتان عوض میشود. اما در حال حاضر نظر شما این است و آنها باید یاد بگیرند كه عقیده ی شما را محترم بشمارند.
امیدوارم كه این توصیه ها به رشد و كمال شما كمك كند. موفق باشید.
اگر اعضاء خانواده از بیخدایی من ناراحت شدند چه كار كنم؟
به طور کلی، گزینه هایتان بستگی به میزان وابستگی اجتماعی و مالی شما به خانواده دارد. اگر از نظر مالی مستقل از خانواده باشید گزینه های بیشتری نسبت به افراد وابسته در اختیار دارید. همچنین باید از خود بپرسید كه تا چه حدی میخواهید روابط آسیب دیده تان با خویشاوندان را اصلاح كنید.
در بعضی موارد ممكن است بخواهید رابطه تان را با بستگانی كه رفتار توهین آمیزی دارند قطع کنید مگر اینكه از شما کمک بخواهند یا اینكه رفتارشان را تغییر دهند.
در هر صورت، به فرض اینکه روابط آسیب دیده قابل بهبود باشد و بخواهید این روابط را بهبود بخشید، لازم است زمانی را به این امر اختصاص دهید. مراجعه به یك مشاور مجرب خانواده میتواند كمك بزرگی به شما بكند. اما مراقب باشید كه خود مشاور گرایش ضد بیخدایی نداشته باشد.
اگر نوجوان هستید یا به علل دیگر از لحاظ مالی مستقل نیستید و به همراه خانواده خود زندگی میكنید گزینه های شما محدودتر است. ممكن است خانواده ی شما از این وابستگی به عنوان اهرم فشار بر علیه شما استفاده كند تا خود را با دین آنها وفق دهید. این وضع برای شما مایه ی تاسف است زیرا نمیتوانید از آن اجتناب كنید اما این حالت برای والدین شما نیز مایه ی تاسف است زیرا بعید است کارساز باشد.
خانواده می تواند تا حدی شما را وادار کند که مطابق قواعد خاصی رفتار کنید اما مجبور كردن شما به اعتقاد به خدا و پذیرش دین خانواده اشتباه و غیرمنطقی است. ممكن است خانواده ی شما معتقد باشند كه ارزشهای اخلاقی به دین آنها وابسته است اما میتوان امید داشت كه آنان به این نكته پی ببرند كه افراد بدون دین آنها و حتی بدون اعتقاد به خدا نیز میتوانند خوب و اخلاقی باشند.
به یاد داشته باشید كه رفتار شما در تفهیم این امر نقشی اساسی دارد. لازم نیست كه به دین آنها توهین كنید یا به تدیّن شان انتقاد نمایید. اگر نمی خواهید فردی گستاخ و هتاک به نظر برسید از توهین کردن بپرهیزید (حتی هنگامی كه قصد تحمیل عقاید دینی شان را دارند).
اما لازم نیست همیشه رام و فرمانبردار باشید. به هر حال چند بار مجادله و مشاجره پیش خواهد آمد. در این مواقع باید دلایل بیخدایی خود را کاملاً محکم و قاطع بیان کنید. بیشتر اوقات خانواده ی شما تمایلی به درك موضوع ندارند و ممكن است ارتباط شما پیش از اصلاح شدن بدتر شود. با این وجود هرچه بیشتر از رفتارهای ناشایست اجتناب كنید و نسبت به خانواده علاقه و احترام بروز دهید اوضاع نیز بهتر خواهد شد.
راهكاهای زیر به شما كمك خواهد كرد: در مورد دین چیزهای بیشتری بیاموزید، در مورد بیخدایی بیشتر بیاموزید. سعی كنید با كار كردن از نظر اجتماعی و مالی مستقل شوید تا مجبور به تحمل فشارهای دیگران نباشید. ممكن این استقلال دور از دسترس نماید اما سرانجام روز استقلال شما فرا خواهید رسید و تا آن زمان وقت دارید تا بیاموزید كه چگونه تبدیل به فردی بهتر شوید.
اگر خانواده گفت كه شما فقط وارد یك مرحله ی خاص شده اید چه كار كنم؟
این وضع بیشتر برای بیخدایان خردسال و نوجوان اتفاق می افتد. شاید به این سبب که خردسالان در طی رشد خود از چند "مرحله" گذر می کنند. در خلال این دوره ها، خردسال به بررسی ایده ها و دیدگاه های فلسفی می پردازد. اگر چه ممکن است اطلاق "مرحله" به سیر رشد فکری خردسال تحقیرآمیز نماید، اما در واقع این سیر و سیاحت ها و تجارب فکری هیچ عیبی ندارد البته اگر به دقت شناسایی شوند و مورد پذیرش قرار گیرند.
گذشته از این مطلب، باید با صراحت بیشتر به سرشت تحقیرآمیز این ادعای "مرحله ای بودن" بیخدایی پرداخت. این ادعا فرض را بر این می گیرد که بیخدایان در مورد بیخدایی "جدی" نیستند. یعنی واقعاً در مورد بیخدایی به اندیشه ی عمیق نپرداخته اند.
در واقع گاهی ممکن است این معنای "مرحله" ای بودن بیخدایی صادق باشد. همه ی کسانی که خود را بیخدا یا خداباور می خوانند لزوماً در مورد این ادعایشان اندیشه ی عمیقی نداشته اند و حتی شاید برخی به درستی ندانند که بیخدایی، خداباوری یا دین چیست. اگر این مطلب در مورد شما صدق می کند، باید با افزایش دانش خود کاری کنید كه این مرحله ای بودن بیخدایی در مورد شما صدق نکند. اما اگر این مطلب در مورد شما صادق نیست چگونه میتوانید كاری كنید كه دیگران درك كنند شما با فکر و تعمق به این نتیجه رسیده اید؟ کار ساده ای نیست. بسیار محتمل است که این اتهان را به سبب تردید یا سستی دلایل شما نباشد بلکه به این خاطر باشد که اصولاً بیخدایی را جدی نمی گیرند. تغییر كوچكی در رفتار شما دشوار بتواند این پیشداوری دیگران را تغییر دهد.
اما این گفته به این معنی نیست كه شما نمیتوانید كاری انجام دهید. باید نشان دهید كه به مسائل دینی و فلسفی علاقه مند هستید ( اگر در بیخدایی تان جدی بوده باشید، علاقه مند هم بوده اید). باید بگذارید كه این علاقه مندی تان آشكار باشد. به اطرافیان خود كتاب های انتقادی هدیه بدهید و سعی نكنید کتاب هایی را که به نقد دین می پردازند یا خدا باوری را به چالش می گیرند مخفی كنید.
راهكار دیگر این است كه خانواده ی خود را به بحث در مورد دین دعوت نمایید، البته این شیوه ی خطرناک تری است. دقت کنید كه شما نمی خواهید آنها را تحریک به مجادله کنید زیرا در این صورت متهم میشوید كه میخواهید عقاید اعضاء خانواده را هم تغییر دهید. همچنین ممكن است این بحث ها برای سایرین كسل كننده باشد و رابطه شما را با خانواده بدتر كند. اگر میخواهید به بیخدایی شما احترام گذاشته شود شما هم باید متقابلاً به خداباوری و دین خانواده احترام بگذارید.
خوب است به خاطر داشته باشید و احتمالاً به خانواده تان هم بگویید که به یک معنا، بیخدایی و خداباوری هر دو "مرحله خاص" هستند زیرا ما لزوماً عقایدمان را برای تمام عمر حفظ نمی كنیم. پس هر عقیده ای میتواند برای ما در حكم یك "مرحله" باشد اما این بدان معنا نیست که ما در مورد عقایدمان عمیقاً نیاندیشیده ایم. اگر تأکید کنید که بیخدایی تان نه تنها حاصل پرسشگری و مطالعه بوده، بلکه همچنان به پرسشگری و مطالعه ی خود ادامه می دهید، آنگاه حتی اگر هنوز فکر کنند که شما در حال گذر از یک مرحله هستید، دیگر تصور نمی کنند که جدیّت ندارید.
اگر خانواده از من خواست كه بیخدایی خود را از دیگران پنهان کنم چه كار كنم؟
برخی خانواده هایی كه زیاد مذهبی نیستند ولی هنوز از واكنش اجتماع در مقابل آشكار شدن بیخدایی فرزندان شان می هراسند و به همین دلیل نمیخواهند كه شما بیخدایی خود را فاش كنید. این مشكل بیشتر مربوط به بیخدایان جوانی است كه همراه والدین خود زندگی میكنند. با این وجود همه بیخدایان در تمام سنین با خانواده ی مذهبی خود در ارتباط هستند. خانواده ای كه میخواهد ظاهر مذهبی خود را حفظ كند و از شما میخواهد كه بیخدایی تان را پنهان كنید و مثل یك خداباور رفتار نمایید.
شاید والدین شما نگران "حفظ ظاهر" هستند چون می ترسند كه شما در اجتماع (به ویژه اجتماع مذهبی) به عنوان مرتد شناخته شوید و این طور به نظر برسد كه آنها در تربیت شما شكست خورده اند.
مسلماً شما خود را فرزندی "سرشکسته" نمیدانید اما رابطه ی میان دین و اخلاقیات و ارزش ها در جامعه تان چنان قوی است که دوستان خانوادگی و افراد اجتماع تان فكر میكنند كه دین و چیزهایی مثل اخلاق و ارزشها به هم وابسته هستند. پس جای شگفتی نیست که والدین تان از بیخدایی شما هراسان شوند.
اگر جوان هستید و با والدینتان زندگی میكنید كار زیادی در مورد این درخواست خانواده نمیتوانید انجام دهید. می توانید از صحبت درباره ی موضوعاتی كه بیخدایی شما را فاش میكند خودداری كنید. حتی شاید مجبور شوید در مورد بحثهایی كه دیگران پیش میكشند زبان خود را نگه دارید. در واقع این برای خانواده نامعمول نیست كه برخی مطالب را از جامعه پنهان كنند. این عمل ممكن است مضر باشد اما همیشه اینطور نیست.
اگر شما مجبورید بین دروغگویی و افشای بیخدایی تان برخلاف خواست خانواده یكی را انتخاب كنید، من راه حل سرراستی برایتان ندارم. انتخاب شما بستگی به اوضاع و احوال خاص خودتان دارد. هر انتخابی كه داشته باشید هرگز نمی توانید همه را راضی نگه دارید. پرهیز از صحبت در مورد بیخدایی گاهی چاره ساز است، اما دروغگویی به شخصیت و وقار شما آسیب میرساند. من این را توصیه نمیكنم ولی شاید در برخی شرایط ضرر آن كمتر باشد.
اگر مستقل هستید میتوانید بهتر انتخاب كنید. شما این بخت را دارید كه مجبور نیستید بیخدایی تان را همه جا پنهان كنید. زیرا شما در مكان اختصاصی خود زندگی میكنید و با دوستان خود در ارتباط هستید كه همه یا بیشتر شان از بیخدایی شما مطلع هستند. اگر نیاز به مخفی کاری باشد، ممكن است تنها لازم باشد که بیخدایی خود را از خویشاوندان قدیمی پنهان کنید.
در این صورت، زبان در کام گرفتن زیاد سخت نیست زیرا همواره با این مشکل مواجه نیستید. با این وجود شما هنوز این اختیار را دارید كه بین صراحت و افتخار به بیخدایی خود و اجتناب از درگیری با خانواده یكی را انتخاب كنید. بسته به اوضاع و احوال خاص شما، هر گزینه پیامدهای منفی خاص خود را به دنبال دارد.
اگر خانواده از من خواست كه هنوز هم به كلیسا بروم چه كار كنم؟
اگر جوان هستید و با والدینتان زندگی میكنید كار زیادی در مورد این درخواست خانواده نمیتوانید انجام دهید. اگر راهی وجود ندارد كه از رفتن به كلیسا خودداری كنید این عمل را یك تجربه آموزشی تلقی كنید. اگر مستقل هستید میتوانید انتخاب کنید كه به كلیسا بروید و خودتان را ناراحت كنید یا خانواده را با خود تطبیق دهید.
اگر خانواده اظهار كرد كه شما تاثیر بدی بر دیگران میگذارید چه كار كنید؟
مشكلی كه بسیاری از بیخدایان با آن درگیرند این است كه به نظر خانواده شان، آنها تاثیر بدی بر كوچكترها و بچه های فامیل دارند. آنها گمان میكنند كه شما راه اشتباهی را برگزیده اید پس نمیخواهند كه دیگران از شما پیروی كنند. شما نمیتوانید همه چیز را یك شَبه تغییر دهید زیرا تغییر نیاز به زمان و تلاش زیاد دارد. به هر صورت شما مجبور به ادامه ارتباط با خانواده هستید.
در ابتدا باید بپذیرید كه این موقعیت برای مدت زیادی ادامه خواهد یافت. همچنین باید بپذیرید كه مسئولیت تربیت و نظارت بر كودكان را بر عهده ی بزرگسالان است. شاید شما با اعمال آنها موافق نباشید اما این موضوع مجوزی برای اهانت یا مقابله با بزرگسالان نیست.
شما میخواهید در نهایت به آنها نشان دهید كه كارشان اشتباه است، چنان که هم بزرگسالان و هم کودکان متوجه این اشتباه بشوند. اما تا وقتی بزرگسال محسوب نشده اید، باید ارتباط بهتری با اعضاء جوان خانواده داشته باشید. میتوانید به آنها كارت پستال و هدیه بدهید یا با آنها تماس تلفنی داشته باشید. اما هر کاری می کنید، نباید طوری باشد كه بزرگسالان فکر کنند که شما قصد دخالت در مسئولیت های والدین را دارید.
شاید كودكان اقوام بشنوند كه شما بیخدایید و آدم خوبی نیستید و به جهنم میروید. پس هر کار ناجوری که انجام دهید این فكر را در ذهن كودك تقویت خواهد کرد. این بدان معنی نیست كه دست روی دست بگذارید و هیچ کاری نكنید. سعی كنید دست کم در برخی موارد اصلی احترام خانواده را نگه دارید.
هدف نهایی شما این است كه نشان دهید بیخدا بودن افراد را شر یا ضداخلاق نمیكند. باید به همه ی بستگان تان نشان دهید كه هنوز هم انسان خوبی هستید و از اخلاق و ارزشهای انسانی پیروی میكنید. اگر این كار را انجام دهید آنها از عقیده شان مبنی بر اینكه شما تاثیر بدی بر اعضاء خانواده می گذارید دست میكشند.
چه کنم اگر خانواده بکوشد مرا به دین خویش برگرداند ؟
اگرچه این اتفاق بیشتر برای بیخدایان خردسال می افتد که با والدین زندگی می کنند، اما ممکن است بیخدایان با هر سن و سالی دارای خانواده های متدیّنی باشند که بخواهند شما را "به کیش خویش" بازگردانند. تا بیخدایی را ترک گویید و خداباور دینداری مانند خودشان شوید. نخستین چیزی که باید به خاطر داشته باشید این است که آنها این کار را از روی شرارت نمی کنند. تلاش برای دیندار کردن شما همواره به قصد آزردن شما یا از روی تنفر نیست.
ممکن است این نکته بدیهی به نظر برسد، اما اگر به خاطر داشتن اینکه انگیزه های آنان صادقانه و خیر است می تواند به شما کمک کنند که این تلاش آنها را اهانت به خود ندانید. اما این بدان معنا نیست که شما باید بدون اعتراض و مخالفت حرف شان را بپذیرید. در واقع درست برعکس است.
مردم همه کار می کنند تا شما را به راهی باز گردانند که به نظرشان مایه ی "خیر و صلاح تان" است. اما ما هم حق داریم با نظر آنها مخالف باشیم.
از آنجا که شما احتمالاً می خواهید با خانواده و بستگان تان روابط خوبی داشته باشید و چون نیت آنها خیر است، مخالفت شما با تلاش آنها برای دیندار کردن تان را باید در چارچوب مناسب قرار داد. باید برایشان روشن کنید که از پرسش هایشان استقبال می کنید و در نتیجه آنها هم باید از پرسشگری و شکاکیت شما استقبال کنند. اما پیش گرفتن این رویه حتماً موجب نمی شود که آنها از بی احترامی به باورهای شما دست بردارند و با شما مثل یک مبلغ مذهبی رفتار نکنند.
اگر جوان هستید و با خانواده زندگی می کنید، گزینه هایتان محدود تر می شوند و ممکن است ناچار شوید موعظه و ارشادهای خانواده تان را تحمل کنید. اگر بزرگسال و مستقل هستید می توانید بین تحمل رفتار خانواده و دوری جستن هر چه بیشتر از خانواده یکی را انتخاب کنید. مثلاً شاید تصمیم بگیرید که از خانواده کناره بگیرید و به ملاقات های کوتاه با آنها بسنده کنید.
این واکنش سختی است، اما اگر آنها نمی توانند عزت و احترام بیشتری برایتان قائل شوند، شاید چاره ی جز این نماند. اصل رابطه بر عزت و احترام است. شما باید با پرهیز از تلاش دائم برای بیدین کردن آنها به آنها احترام بگذارید، و آنها هم متقابلاً باید از تلاش دائم برای دیندار کردن شما دست بردارند. اگر هر دو طرف بکوشند احترام دیگری را نگه دارند، می توانید روابط خوبی با هم داشته باشید. در غیر این صورت رابطه ماندگار نخواهد بود.
آیا آشكار كردن بیخدایی در خانواده ارزش ریسک كردن دارد؟
شاید "در پستو ماندن" ساده ترین راه به نظر رسد. برخی اوقات این عمل منطقی است. مثلاً اگر شما جوان هستید و همراه با والدینتان زندگی میكنید و به دلایل موجهی فکر میکنید که اگر بیخدایی خود را آشکار کنید والدین شما را طرد کنند و حتی شما را از خانه بیرون كنند، عمل گپستو ماندن میتواند مشكلات بسیاری ایجاد کند، و بعدها شما را پشیمان کند.
یکی اشکال اختفای بیخدایی ممکن است این باشد که شما از نه تنها از دین سابق تان، بلکه از خانواده تان هم که از شما میخواهد دروغ بگویید و تظاهر به دینداری متنفر شوید. دیگر اینکه، ممکن است گاهی مجبور شوید كارهایی را كه ایراددار می دانید انجام دهید مثلاً مرتباً به كلیسا بروید یا مناسک عبادی را به جا آورید. و اگر روزی برسد که بخواهید خانواده تان را از بیخدا بودن خود مطلع كنید به سختی میتوانید توضیح دهید كه چرا سالها بیخدا بوده اید و چیزی نگفته اید. تمام این حالت ها از نظر روانی و عاطفی مضر هستند بخصوص اگر مدت زیادی ادامه پیدا كنند.
از سوی دیگر، چون اظهار صریح بیخدایی به دیگران مشكل است، این عمل میتواند گام مهمی به سوی کسب اعتماد به نفس بیشتر و بلوغ شما باشد. همچنین با این کار می توانید نشان دهید که یك بیخدا هم میتواند رفتاری اخلاقی داشته باشد و به این ترتیب به بهبود رفتار مردم با بیخدایان یاری رسانید. شاید دیگر اعضای خانواده تان هم شکاک یا بیخدا باشند ولی در ابراز عقیده شان مردد باشند. در این صورت با ابراز بیخدایی تان میتوانید به نقاط اشتراك بیشتری با آنان برسید و کمک کنید تا آنان هم بتوانند عقاید خود را بروز دهند .
- مشكلات آشكار شدن بیخدایی در نزد دوستان و همسایه ها
- اگر مردم مرا نادیده گرفتند چه كار كنم؟
- اگر مردم بدرفتاری پیش گرفتند چه كار كنم؟
- مقابله با عقاید و تعصبات ضد بیخدایی
- یافتن زمینه های مشترك غیردینی
- چهره ی مثبت بیخدایی و آزاداندیشی را نشان دهید
- اگر دوستان قدیمی را از دست دادید دوستان جدیدی پیدا كنید
- آیا آشکار کردن بیخدایی خود نزد دوستان و همسایگان ارزش ریسك دارد؟
مشكلات آشكار شدن بیخدایی در نزد دوستان و همسایه ها
همه بیخدایان بیخدایی خود را نزد دوستان و همسایه ها فاش نمیكنند. دین خداباورانه چنان شایع است و بدگمانی نسبت به بیخدایی چنان رایج که بسیاری از ترس طرد شدن و تبعیض حتی از ابراز عقاید خود به نزدیک ترین آشنایان شان هم پرهیز می کنند. این اتهامی جدی به اخلاق دینی در آمریكای امروزی است. در آمریكای امروز این اخلاق ناپسند دینی وجود دارد. اما این وضع نشانگر یك نكته است. اگر تعداد بیشتری از بیخدایان از پستو خارج شوند ممكن است نظر مردم تغییر پیدا كند.
یكی از مهمترین فکرهایی كه افراد هنگام آشكار كردن بیخدایی خود دارند این است كه آیا خواهند توانست رابطه ی دوستانه خود را با مردم حفظ كنند. این نکته قابل درک است، اما به یاد داشته باشید كه حتی اگر شما رفتار دوستانه ای داشته باشید ممکن است رفتار بعضی ها با شما تغییر کند. با تغییر آدم ها، روابط هم تغییر میكند و این اتفاق اجتناب ناپذیر است. شاید در برخی موارد ببینید كه دیگر مایل به ادامه ی دوستی با برخی از افراد نیستید.
اگر مردم شما را نادیده گرفتند چه كار كنید؟
یكی از پیامدهای منفی آشكار كردن بیخدایی نزد سایرین این است كه برخی سعی میكنند دیگر كاری به كار شما نداشته باشند. کسی خوش ندارد نادیده گرفته شود، اما این نکته جای بحث دارد که آیا طرد شدن بدتر است یا تظاهر کردن . نمیتوانید كاری كنید كه مردم به شما توجه كنند اما میتوانید با خوش رفتاری خود نشان دهید كه مستحق طرد شدن نیستید.
اگر مردم بدرفتاری پیش گرفتند چه كار كنم؟
علاوه بر نادیده گرفتن شما ممكن است برخی از افراد متعصب وقتی بفهمند که بیخدا هستید با شما بدرفتاری کنند. مثلاً شایعات بی اساسی درباره ی شما درست كنند یا با رفتارشان شما را به ستوه آورند. در این مورد هم شما نمیتوانید جلوی این رفتارها را بگیرید اما میتوانید سعی كنید كه با رفتار بجا و شایسته قدری از اثر تعصبات کور آنها را بکاهید. چه بسا بهترین انتقام از بدخواهان این باشد كه شما فرد بهتری باشید.
مقابله با عقاید و تعصبات ضد بیخدایی
حتی اگر بیخدایی خود را فاش نكنید ممکن است با نظرات متعصبانه و نیش و کنایه های ضد بیخدایی روبرو شوید. قبلاً مردم عادت داشتند درباره سیاه پوستان یا یهودیان بدگویی کنند، اما امروزه دیگر این کینه ورزی ها در آمریکا از نظر اجتماعی پذیرفته نیست. اما برخی هنوز می کوشند با اهانت به بیخدایان حس برتری جویی خود را ارضا کنند. وقتی با چنین کسانی روبرو شدید، سعی كنید اشتباه بودن رفتارشان را به آرامی توضیح دهید و اگر به شما احترام نگذاشتند و همچنان اهانت کردند به سادگی محل را ترك كنید.
همواره برخی از افراد پس از اینکه دانستند که شما بیخدا هستید سعی كنند شما را دوباره به دین برگردانند. ممكن است فقط برای شما ایمیلی مهرورزانه بفرستند تا مثلاً شما را قانع کنند که دینشان چقدر بهتر از بیخدایی است؛ یا ممكن است درباره وجود خدا با شما بحث كنند. عكس العمل شما به شخصیتتان و به موقعیت بستگی دارد. اگر به بحث علاقه دارید میتوانید با آنها بحث كنید اما توجه داشته باشید که انتظار چندانی از حاصل این بحث ها نداشته باشید.
كلید حفظ رابطه ی دوستانه پس از فاش كردن بیخدایی این است كه به دنبال زمینه های مشترك غیردینی بگردید. نزد بسیاری افراد یافتن این زمینه ها دشوار نیست: ورزش، خانواده و كار میتواند ارتباطی فارغ از دین را برای شما فراهم آورند. در مورد برخی از افراد یافتن زمینه های مشترک دشوار است زیرا شیوه زندگی آنها با دین گره خورده است و در برخورد با آنها نمیتوانید كاری انجام دهید.
چهره ی مثبت بیخدایی و آزاداندیشی را نشان دهید
پس از آشكار کردن بیخدایی تان، میتوانید به شیوه های مختلفی بر نظر خود استوار باشید. به هر حال توجه كنید كه دوستان و آشنایان شما قبلاً بر اساس شایعات در مورد بیخدایان قضاوت میكردند اما حالا می توانند بر مبنای رفتار شما قضاوت کنند. شاید این شیوه ی قضاوت درباره ی بیخدایی درست نباشد، اما حقیقت تلخ است. پس بهتر است تا می توانید چهره خوش آیند بیخدایی و آزاد اندیشی را به دیگران نشان دهید.
اگر دوستان قدیمی را از دست دادید دوستان جدیدی پیدا كنید
در برخی موارد ممکن است برخی از دوستان تان را از دست بدهید. اگر كسی نتوانست با یك بیخدا دوست باشد یا حداقل محترمانه رفتار کند، اصولاً دوست خوبی نیست و شما این موضوع را فهمیده اید. شما نمیتوانید همسایگانتان را عوض كنید، مگر اینکه نقل مکان کنید. اما میتوانید دوستان جدیدی پیدا كنید. میتوانید به دنبال گروهای بیخدا یا گروههایی كه دین در آنها نقشی ندارد بگردید.
آیا آشکار کردن بیخدایی خود نزد دوستان و همسایگان ارزش ریسك دارد؟
همه بیخدایان با این پرسش مواجه می شوند که آیا آشكار کردن بیخدایی خود نزد آشنایان ارزش ریسک دارد یا نه. بسیاری از آنها یا به این خطر اهمیت نمی دهند یا اینکه صداقت را به همه چیز ترجیح میدهند. اما بقیه چندان مطمئن نیستند. حق هم دارند که نگران باشند، چون در مناطقی زندگی میكنند كه مردم فکر می کنند برای یک میهندوست اخلاقی و نجیب بودن لازم است كه آدم دیندار باشد. برای یک بیخدا دشوار است که در جایی زندگی کند که مردم بیخدایی را معادل غیر قابل اعتماد بودن و خائن به وطن بودن می دانند.
در واقع درست به سبب این گونه پیشفرض های غلط در مورد بیخدایی است که از پستو در آمدن چنین اهمیت می یابد. تا وقتی که بیخدایان در پستو بمانند این پیام را می رسانند که بیخدایی مایه ی شرمساری است. با وجود تمامی مشكلاتی كه وجود دارد آشكار كردن بیخدایی می تواند سبب شود كه اسطوره ها و سوءتفاهم هایی كه در مورد بیخدایان وجود دارد از بین برود و قضاوت ها بر پایه ی واقعیت باشد. این عمل بسیار موثر تر از آن است كه با بحث كردن به مردم نشان دهید كه اشتباه میكنند.
همجنسگرایان آمریكا نیز مشكل مشابهی داشتند. قبلاً تقریباً همهه ی همجنسگرایان در پستو بودند زیرا گفته میشد كه همجنسگرایی موجب شرمساری است. همجنسگرایان با ماندن در پستو به این تصور اعتبار میبخشیدند. هنگامی كه تعداد زیادی از آنها گرایش خود را فاش كردند به همگان نشان دادند كه این عمل مایه ی شرمساری نیست و آنان توانستند حقوق خود را مطالبه کنند. امروزه بیخدایان در وضع بدتری نسبت به همجنسگرایان هستند. شانس رای آوردن یك كاندیدای همجنسگرا از یك كاندیدای بیخدا بیشتر است. بیخدایان باید از پیشرفت همجنسگرایان درس بگیرند و برخی از تاکتیک های آنها را پیاده كنند. اولین مرحله این است كه از پستو خارج شوند و بدون عذر و تردید بیخدایی خود را ابراز كنند.
ازدواج رابطه ای بسیار مهم و شخصی است. به همین دلیل قابل درك است كه مردم سوالات زیادی در مورد نقش بیخدایی یا خداباوری در این امر دارند. آیا یك بیخدا و یك خداباور میتوانند با هم ازدواج كنند؟ آیا ازدواج دو بیخدا یا دو خداباور پایدارتر از ازدواج یك بیخدا و یك خداباور است؟ چه میشود اگر والدین همسر آینده تان مذهبی باشند؟ چه میشود اگر همسرتان در گذر زمان مذهبی تر و شما بیخداتر شوید؟
البته سوالات بیشتری نیز در طی دوره ی تأهل ممكن است مطرح شود. مثلاً اگر همسرم خیلی مذهبی بود چه كار كنم؟ آیا به همسرم بگویم كه بیخدا هستم؟ وقتی افراد تغییر میكنند مشكلاتی نیز بوجود می آید. ممكن است شخص نسبت به قبل دیندارتر یا بیدین تر بشود و این تغییرات بر شرایط زندگی مشترک او تاثیر میگذارند. حل این مشکلات ناممکن نیست ولی به احتمال زیاد این تغییرات می تواند به عواطف زوج لطمه بزند.
آیا یك بیخدا میتواند با یك خداباور ازدواج كند؟
این سوال هم برای بیخدایان و هم خداباوران مطرح است. ازدواج یکی از سرنوشت ساز ترین تصمیمات زندگی یک فرد است پس كاملاً قابل درك است كه مردم فكر كنند كه تفاوت یک بیخدا و یك خداباور شکاف هایی در رابطه ایجاد می کند و به دشواری های بعدی منجر می شود. این پرسش در مورد ازدواج افرادی با زمینه های اجتماعی یا نژادی مختلف نیز وجود دارد.
پاسخ به این سوال بسیار مشكل است زیرا این مساله به شخصیت و شرایط افرادی كه درگیر آن هستند بستگی دارد. پس بهترین پاسخ این است كه بگوییم "بستگی دارد". یك بیخدا و یك خدا پرست میتوانند با هم ازدواج كنند اما موفقیت ازدواج آنها کاملاً به بستگی به توانایی در رویارویی با مسائلی دارد كه ممكن است پیش بیاید.
بدون احترام و رواداری هر رابطه ای محكوم به شكست است. در شرایط نارواداری و بی احترامی، اختلافاتی مانند مسئله ی وجود خدا میتواند شرایط را بحرانی کند.
مسلماً احتیاجی نیست كه زوج در همه ی موارد توافق داشته باشند. اگر اینطور باشد احتمالاً زندگی خسته كننده ای خواهند داشت. به زبان روشنفکرانه، باید زوج توافق داشته باشند که عدم توافق دارند. لازم است هر كدام بپذیرد كه طرف مقابل بد یا احمق نیست.
ممكن است شریك زندگی شما درباره ی موضوعی اشتباه کند و نظرش غیرمنطقی باشد، اما نباید چنان رفتار کنید که انگار اشتباه او ناشی از بیصداقتی است. توجه كنید كه شما هم كامل نیستید و ممكن است در مواردی در اشتباه باشید و غیرمنطقی فكر كنید.
مسئله ی خیلی مهم این است كه نباید روز و شب درصدد تغییر دادن نظر طرف مقابل باشید. مسلماً شناسایی تفاوت ها و بحث درباره شان بسیار خوب است ولی تلاش مفرط برای عوض كردن نظر طرف مقابل كار مناسبی نیست، حالا در مورد هر موضوعی که می خواهد باشد.
اگر این تفاوت در دین باشد، بدترین كار این است كه سعی كنید عقیده همسرتان را عوض كنید. بهتر آن است که به جای تلاش برای حصول توافق های جدید، بر نقاط اشتراکتان متمرکز شوید. اگر كسی را دوست دارید باید او را همان طور که هست دوست بدارید نه آن طوری كه دوست دارید باشد.
بسیاری از مشكلات مربوط به "خداباوری" نیست، یك خداباور میتواند چندان مذهبی و متشرع نباشد و یا برعكس، یك مذهبی چندان خداباور نباشد. مشكل اصلی بین زوج بیخدا-خداباور معمولاً در عقیده و باورهای افراد درباره ی زندگی روزمره است.
همانطور كه قبلاً گفته شد برای موفقیت یك زوج خداباور-بیخدا لازم است كه دو نفر نه تنها با هم كنار بیایند بلكه باید به یكدیگر احترام بگذارند. عدم احترام به همسر، زندگی مشترك را خیلی زود نابود میكند. بنابراین باورهای دینی كه موجب عدم احترام به همسر میشود زندگی مشترك را به خطر می اندازند. مثلاً خیلی از دینداران معتقدند كه زندگی مشترك باید بر اساس خدا و دین بنا شود. در این صورت زوج بیخدا-خداباور موفق نخواهند بود. مثال دیگر این باور مسیحی است كه تنها مسیحیان به بهشت میروند و ازدواج فرد مسیحی با یك بیخدا غیر ممكن است.
اگر اینگونه باورها اعمال شوند به احتمال زیاد باعث جر و بحث و كشمكش خواهد شد. بنابراین اگر شخصی زندگی مشترك را بر اساس دینش میبیند و فرد مقابل زندگی مشترك را بر پایه آن دین نمیبیند، ازدواج بین این دو فرد نباید از ابتدا شكل گیرد.
اگر در مورد تفاوت عقایدتان نگرانید خوب به این موضوع فكر كنید كه فرد مورد نظرتان فقط خداباور است یا مذهبی و متشرع هم هست. لازم است درباره ی عقاید و باورهای خاص دینی كه بر زندگی مشترك تاثیر میگذارند خوب فكر كنید.
بسیاری از ازدواجها از قرارهای عاشقانه شروع میشوند. در این زمان تفاوت بیخدا و خداباور مشكلی بوجود نمی آورد اما این بدان معنی نیست كه شما متوجه مشكلات بعدی نباشید. وقتی یك رابطه عاشقانه را شروع میكنید از خود بپرسید كه از این رابطه چه میخواهید. آیا یك همصحبت و كمی سرگرمی میخواهید؟ یا اینكه این ملاقات ها مقدمه ی یك رابطه جدی و پایدار است؟ اگر حالت اول در مورد شما صدق میكند تفاوت بیخدایی-خداباوری برای شما مشكلی ایجاد نمیكند و با خیال راحت به رابطه ی خود ادامه دهید. اما اگر هدف اصلی شما از رابطه عاشقانه ایجاد یك دوستی پایدار و مستحكم است، نمیتوانید تفاوتهای مهمی چون دین را نادیده بگیرید.
لازم نیست در اولین قرار ملاقات بحث دین را پیش بکشید (البته اگر امیدوارید قرار دومی هم در کار باشد!). قبل از جدی شدن رابطه باید دقت کنید كه شما دو نفر چقدر با هم سازگار هستید. اگر سوال یا نگرانی دارید باید در مورد آن با هم صحبت كنید. بعید نیست كه بسیاری از تفاوتها و مشكلات با تكیه بر عشق و احترام متقابل به سادگی حل شوند. در اینصورت میتوانید مطمئن باشید كه افراد بالغی هستید و میتوانید سایر مشكلات را هم به روشی مشابه حل كنید و ازدواج موفقی داشته باشید.
آیا یک زوج بیخدا سازگارتر از زوجی بیخدا-خداباور هستند؟
واقعاً جای تعجب است اگر یك زوج بیخدا-خداباور نسبت به زوجی بیخدا یا زوجی خداباور سازگارتر باشند. حتی اگر یك بیخدا و خداباور بتوانند با هم ازدواج كنند برای موفق بودن این ازدواج نیاز به توجه و ملاحظات زیادی است، حال آنکه اگر هر یک با هم عقیده ی خود ازدواج کند دیگر نیازی به این ملاحظات نیست.
اما در اینجا باید بپرسید كه معنی "سازگاری" چیست. چه چیزی موجب سازگاری میشود؟ آیا خداباوری میتواند به تنهایی موجب سازگاری شود؟ آیا یك مسیحی معتقد و یك مسلمان معتقد که هر دو خداباورند، سازگارند؟ آیا یك انسانگرای بیخدا و یك نژاد پرست بیخدا با هم سازگارند؟
بدون شك جواب این سوالات "خیر" است. پس خداباوری یک عامل قاطع و تعیین کننده در سازگاری نیست. البته خداباوری موضوع مهمی است ولی عوامل مختلفی در سازگاری افراد نقش دارند. بنابراین به راحتی می توان تصور کرد که سازگاری یك زوج بیخدا- خداباورکه ارزشها، نظرات و طرز فكر مشابهی دارند بیش از سازگاری یک زوج همعقیده باشد. زوج های بیخدا-خداباور میتوانند بسیار موفق باشند، و حتی از زوج های هم عقیده هم سازگارتر و کامیاب تر باشند. متاسفانه برخی از افراد اصرار بر ناسازگاری چنین زوجی دارند. این نگرش به علت آگاهی نداشتن از این موضوع است كه اختلافاتی مانند عقیده به وجود خدا لزوماً منجر به اختلافات مهم دیگر نمی شوند.
بدبختانه، تعصباتی نیز در این مورد وجود دارد . مثلاً اینكه برخی فکر می کنند افراد بیخدا و خداباور اساساً با هم در تضاد هستند و ارتباط بین آنها غیرممكن است. این تعصب ها در میان هر دو گروه خداباوران و بیخدایان وجود دارد. متاسفانه باید بگویم كه هر دو گروه را باید سرزنش كرد زیرا نمونه های موفق زیادی در این مورد وجود دارد. به هر حال برخی از افراد حس میكنند كه مهمتر و "بهتر" از دیگران هستند و نمیخواهند پیشداوری های خود را تغییر دهند.
من وقتی كه ازدواج كردم فردی دیندار بودم اما حالا دچار شك شده ام
هر انسانی در طول زندگی از نظر جسمی، ذهنی و احساسی تغییر میكند. آدمی باید رشد یابد و باید از نظر فکری تکامل پیدا کند. بخشی از این تغییرات در اثر تفكر در مورد عقاید قبلی و ایجاد سوال های جدید بوجود می آید. ممكن است شخص عقاید قبلی خود را رد نكند اما دست کم باید آنها را به دقت وارسی کند.
مسلماً این مطلب، وارسی دقیق باورهای دینی را هم شامل می شود. ممکن است به پرسش گرفتن و بازنگری عقاید دینی خانوادگی كه با آنها بار آمده اید بسیار دشوار باشد. اگر همسرتان فكر میكند كه شما باید به عقاید دینی تان پایبند باشید و یا ارتباط شما بر اساس دین بنا شده باشد، این بازنگری ها مشكلات بیشتری را بوجود می آورند. حتی ممكن است همسرتان احساس كند كه شما به او و ارزشهای مشتركتان خیانت کرده اید. به همین دلیل شاید عاقلانه نباشد كه بطور ناگهانی اعلام كنید كه در دینتان دچار شك شده اید. در کل، رفتارهای عجولانه به هیچ وجه مناسب نیستند و این مسائل نیاز به توجه، دقت و بررسی دارند.
باید وقتی را به این امر اختصاص دهید و خوب فكر كنید كه چه چیزی موجب شك شما شده است. آیا اطلاعات تاریخی سوال برانگیزی در مورد دینتان شنیده اید؟ آیا متوجه برخی از امور در دنیا (مثل درد، رنج و شر) شده اید كه با خصوصیات خدای دین شما سازگار نیست؟ آیا وجود دین دیگری با پیروان معتقد موجب شده تا به فكر انتخاب دینی درست تر بیفتید؟
شك در دین به دلایل مختلفی ایجاد میشود. به علاوه، هر شكی باعث ایجاد شك های جدیدی میشود که قبلاً مطرح نبوده اند. باید كاملاً بدانید كه چرا دچار شك شده اید. سپس سعی كنید در آن مورد مطالعه كنید تا به نظر صائب تری برسید. ممكن است عاقبت به این نتیجه برسید كه اعتقاد شما غیرمنطقی است یا برعكس ایمان شما قویتر بشود. ممكن است به جایی برسید كه مجبور شوید بین این دو گزینه یكی را انتخاب كنید: گزینه اول اینكه به دینی كه به غیر منطقی بودنش پی برده اید پایبند بمانید و گزینه دوم اینكه بیدین بشوید یا عقاید دیگری پیدا کنید که به نظرتان منطقی تر میرسند. بعضی از افراد گزینه اول را انتخاب میكنند و نام آن را "ایمان" میگذارند اما برخی دیگر "ایمان" را تنها تبعیت کورکورانه از دین میدانند.
به هر حال اگر شك شما بر طرف نشد باید خود را برای یافتن مسیر جدیدی در زندگی آماده كنید. ممكن است بیخدا شوید یا دین جدیدی را انتخاب كنید اما توجه كنید كه انتخاب جدید شما باید بر اساس منطق باشد. نباید از اینكه راه خود را انتخاب میكنید شرمنده باشید چون شما مجبور نیستید تا ابد بر دین همسر یا خانواده تان باقی بمانید.
معمولاً وقتی کسی در زمینه های سیاسی یا اقتصادی عقایدی غیرمنطقی داشته باشد، نکوهش می شود. اگر فردی بگوید "میدانم که سیاست های پرزیدنت فلانی عاقلانه نیست و می دانم که حزبش نمی تواند از پس توضیح تناقض های برنامه های رئیس جمهور برآید، با این حال من ایمان دارم که بالآخره آنها مشکلات را حل می کنند" چه کسی او را تحسین می کند؟
پس اگر نمی توانید پاسخ های مناسبی برای شک و تردیدهایتان درباره ی دین بیابید، چه بسا شیوه ی زندگی دیگری را پیش بگیرید. شاید این شیوه بیخدایی نباشد بلکه گروش به دینی دیگر باشد. اما در هر حال باید شیوه ای بخردانه و بی تناقض باشد. نباید از پذیرش این حقیقت شرمنده باشید که کوشیده اید راه خود را چنان انتخاب کنید که معقول می یابید. هیچ اجباری ندارید که به صرف اینکه به دین همسر و خانواده تان بوده اید، تا آخر عمر به آن دین وفادار بمانید.
وقتی سرانجام تصمیم گرفتید كه با همسرتان صحبت كنید زمان و مكان مناسبی را برای این كار انتخاب كنید. سعی كنید توضیح دهید كه شك یا ترك كردن دین اصلاً ارتباطی با زندگی مشترك شما ندارد و هنوز هم او را دوست دارید اما دیگر از لحاظ روانی و عقلانی باورهای دینی تان را پذیرفتنی نمی یابید. چه كسی میداند، شاید همسرتان را هم دچار شك كنید!!!
همسرم پس از ازدواجمان مذهبی تر شده است
هر انسانی در طول زندگی از لحاظ فکری، ذهنی و عاطفی تغییر میكند. بخشی از این تغییرات در اثر تفكر در مورد عقاید قبلی و ایجاد سوال های جدید بوجود می آید. ممكن است شخص با ایمان تر شود یا عقاید قبلی خود را رد كند و یا اینکه به دین جدیدی بگرود.
اگر همسر این شخص اصلاً مذهبی نباشد یا زیاد مذهبی نباشد ممکن است مشكلاتی در زندگی مشترك پیش آید. علاوه بر شیوه تفكر ممكن است روش زندگی و شخصیت فرد هم دچار تغییر شود و بر رابطه او با دیگران از جمله همسرش تاثیر بگذارد. این اتفاق اجتناب ناپذیر است اما سوال اصلی این است كه رابطه زوج دچار چه تغییری میشود.
ممكن است این تغییر شرایط بهتری را بوجود آورد. شاید مذهب اختیار شده به گونه ای نباشد كه باعث شود آدم مذهبی شده بیدینان را دوست نداشته باشد بلکه موجب پایبندی بیشتر به زندگی مشترك و همدلی بیشتر با همسر شود. بنابراین مذهبی تر شدن الزاماً موجب اختلال در زندگی مشترك نمیشود.
متاسفانه احتمال مشکلزایی مذهبی شدن بسی بیش از احتمال تفاهم زایی آن است. پژوهش های جامعه شناختی نشان می دهند که گروش به یک دین تازه موجب متعصب تر شدن افراد میشود (حتی اگر این "گروش" تنها به معنای تحکیم ایمان پیشین فرد باشد). البته هر تازه گرویده ای متعصب نمی شود، اما کاملاً محتمل است که رواداری او به همسرش که در ایمان او شریک نیست کاهش یابد.
وقتی ایمان دینی شخص تقویت شود، باید انتظار داشت که دین به طور فزاینده ای در مواردی نقش پیدا کند كه قبلاً نقشی نداشته است. بدین ترتیب این دین موجب اختلال در زندگی مشترك خواهد شد. همسر این فرد مثل او معتقد به اهمیت نقش دین در زندگی مشترك نیست و لذا زوج دارای دیدگاه متفاوتی در مورد نقش و شكل زندگی مشترك میشوند. در دراز مدت این حالت می تواند بسیار تنش زا شود.
بسیار خوب، باید چه كار كرد؟ مهمترین چیز گفتگو است. در غیر این صورت سوء تفاهم و جروبحث بوجود می آید. اگر هر دو نفر در مورد افكارشان صادقانه صحبت كنند شاید بتوان از بحران های بالقوه اجتناب کرد.
طرف مذهبی تر باید شرح دهد كه ایمانش از چه جهت بیشتر شده و این موضوع چه اهمیتی در زندگی مشترك آنها دارد. طرفی كه كمتر مذهبی است باید موقعیت فعلی و اهمیت آن را در زندگی مشتركشان توضیح دهد. باز گذاشتن باب گفتگو می تواند اوضاع را تحت کنترل نگه دارد، حتی اگر اجرای خواسته های طرف مذهبی تر به علت مغایرت با دیدگاه های همسرش مقدور نباشد.
مراجعه به یک مشاور مجرب نیز می تواند به شما كمك میكند. یک ناظر بیطرف میتواند پیشنهادهای خوبی برای شما داشته باشد. "بیطرفی" مشاور بسیار مهم است. مشاوری كه خود پایبند به دین همسرتان باشد ممکن است نتواند پیشنهادهای بیطرفانه ای بدهد. اما می تواند خیلی مقبول همسر مذهبی تان واقع شود.
به همین دلیل پیدا كردن مشاوری كه مورد قبول هر دوی شما باشد دشوار است اما توجه كنید كه مشاوری بد با پیشنهادهای بد میتواند وضع را از آنچه هست بدتر كند. همچنین به خاطر داشته باشید که اگر مشاوری برایتان مفید نبود از مشاوره ناامید نشوید؛ به مشاور دیگری رجوع كنید. همه مشاورها خوب نیستند و برخی از آنها برای همه مشكل خانوادگی مناسب نمیباشند.
بستگان همسرم نمیدانند كه بیخدا هستم، آیا باید به آنها بگویم یا نه؟
شما متوجه شده اید كه از نظر عقلی ومنطقی نمیتوانید به اعتقاد دینی سابق خودتان و بستگان همسرتان ادامه بدهید. دیگر حتی نمی توانید خود را خداباور بدانید چون به دلایلی نتیجه گرفته اید که وجود خدا نامعقول است. اما همسر شما و بستگانش مذهبی هستند و نمیدانید كه چه واکنشی در قبال بیخدایی شما خواهند داشت.
بسیار خوب، باید چه كار كنید؟ پاسخ دادن به این پرسش مشكل است. گفتن اینكه دیگر معتقد به هیچ دینی نیستید و حتی به خدایشان اعتقاد ندارید كار آسانی نیست. دین برای بسیاری از مردم مهم است. دین برای آنها مبنای اخلاق، ارزشها، معنابخش زندگی و حتی هدف زندگی است. آنها نمیتوانند زندگی بدون دین را تصور كنند و به همین دلیل تصور بیدین بودن شما برایشان مشكل است. به همین دلایل شاید ساده ترین راه این باشد که "در پستو" بمانید و اصلاً حرفی در این مورد نزنید.
برخی اوقات این كار معقولی است. اما جز در موارد حاد (مثلاً وابستگی مالی به والدین همسر) لازم است پیش از پنهان کردن بیخدایی تان خوب فكر كنید زیرا ممكن است بعدها با مشكلات ناخواسته ای روبرو شوید. به عنوان مثال شاید از خانواده همسرتان متنفر شوید چون باعث شده اند كه با دروغ زندگی كنید. همچنین شاید مجبور شوید كارهایی را كه دوست ندارید انجام بدهید، مثلاً به كلیسا بروید و در مراسم دینی شركت كنید. و سرانجام اینكه اگر بعدها تصمیم گرفتید كه بیخدایی خود را فاش كنید به سختی میتوانید توضیح دهید كه چرا سالها بی اعتقاد بوده اید و حرفی در این باره نزده اید.
همه این مشكلات مخصوصاً اگر مدت زیادی طول بكشند از نظر روانی و احساسی به شما ضربه خواهند زد. به علاوه ممكن است در خانواده همسرتان هم كسانی باشند كه دچار شك شده اند یا دیگر معتقد به دین نیستند. با گفتن حقیقت میتوانید نقاط مشتركی با آنها پیدا كنید و به آنها هم كمك كنید تا عقاید حقیقی خود را بروز دهند.
هر كدام از دو راه در پستو ماندن و گفتن حقیقت مزایایی دارند. به همین دلیل پیش از تصمیم گرفتن خوب فكر كنید. به این موضوع توجه داشته باشید كه بیخدا بودن شما فقط بر روی خودتان تاثیر نمیگذارد بلكه رابطه ی شما را با اعضای خانواه هم تغییر میدهد.
ممكن است مردم این موضوع را درك نكنند كه شما می خواهید راهتان را خودتان انتخاب كنید و شما باید مراعات این احساس آنها را بكنید. منظورم این نیست كه دیگر بیخدا نباشید یا وانمود به چیزی كنید كه نیستید بلكه باید در انتخاب لحن بیان مطلب به این احساس آنها توجه داشته باشید. مثلاً حتی اگر به زیان آور بودن دین آنها اعتقاد دارید نباید به آن اهانت كنید. این كار تنها باعث مشاجره خواهد شد. همچنین نباید از این موقعیت برای تغییر دین دیگران استفاده كنید. آنها هنوز از بیخدا بودن شما در شوك هستند پس نباید اوضاع را بدتر كنید. همچنین باید نشان دهید كه بیخدا بودن شما باعث بی اخلاقی و گستاخ شدن شما نشده است.
پیش از اظهار بیخدایی تان، باید علاوه بر توجه به احساسات بستگان همسرتان، آماده ی روبرو شدن با شرایط دیگر هم باشید. مثلاً ممكن است بستگان تان دلایلی مبنی بر لزوم مذهبی ماندن شما ارائه كنند. بخصوص در هنگام اظهار بیخدایی تان لازم نیست كه دلایلشان را کاملاً رد كنید اما میتوانید نشان دهید كه دلایلشان محكم نیست و شك درباره ی آن دلایل پذیرفتنی تر است. به این ترتیب ثابت می کنید كه بی اعتقادی تان عقلانی است تا فكر نكنند كه شما بخاطر گمراه یا سركش بودن دلایل آنها را رد میكنید.
همچنین لازم است كه خود را از لحاظ روانی برای رویارویی شدید آماده كنید. نباید عصبی و دمدمی مزاج به نظر برسید زیرا در این صورت بستگان تان بیخدایی شما را جدی نخواهد گرفت. باید محكم و مطمئن حرف بزنید. این را بپذیرید كه شما جواب همه سوالها را نمیدانید و توجه كنید كه آنها هم در وضعی مشابه هستند. توضیح دهید كه نتیجه منطقی تر را انتخاب كرده اید و ممكن است در آینده با روبرو شدن با منطقی بهتر نظرتان عوض شود. به هر حال شما این اعتقاد را دارید و آنها باید یاد بگیرند كه شما را چنان که هستید بپذیرند.
امیدوارم كه این تجربه به رشد و كمال شما كمك كند. موفق باشید.
بستگان همسرم حرفهایی علیه با بیخدایی میزنند، باید چه كار كنم؟
متاسفانه بیشتر خانواده ها نمی پذیرند كه کسی مذهبشان را ترك كند. كنار گذاشتن اعتقاد به خدا مشكل بزرگتری است. گاهی ترك دین خانوادگی میتواند باعث بدنامی شود و شما را در موقعیتی ناخوشایند قرار دهد. موضوع مهم این است كه آیا بستگان همسرتان میدانند كه شما بیخدا هستید یا نه؟ پاسخ این سوال تا حد زیادی شیوه ی برخورد شما را با موضوع مشخص میكند.
اگر بستگان همسرتان از بیخدایی شما خبر ندارند حرفهای آنها اهانت به شما نیست بلكه صرفاً نظراتشان را بیان میكند. در این صورت اختیار با شماست كه چگونه خطاهای این نظرات را به آنها نشان دهید.
می توانید به مخالفت با این نظرات اکتفا کنید بدون اینکه بگویید كه این نظرات شما را شخصاً ناراحت میكنند. البته مخالفت شما پرسش هایی را برای همسرتان ایجاد میكند. در این صورت ممکن است طفره رفتن دشوار باشد و ناچار شوید بیخدا بودنتان را فاش كنید.
از سوی دیگر، اگر بستگان همسرتان بدانند که شما بیخدا هستید، آنگاه چنین سخنانی توهین شخصی به شما محسوب می شود. مطئمناً آنها چنین اظهاراتی را در مورد دین خود تحمل نخواهند کرد، پس این یک بیاحترامی عمیق نسبت به عقاید شما به عنوان یک عضو خانواده است. نباید گذاشت که چنین وضعیتی ادامه یابد، اما به تنهایی کاری از دست شما بر نمی آید.
همسرتان نباید در این میان نظاره گر صرف باشد و بگذارد به شما چنین توهین کنند. مسلماً در چنین شرایطی اعتراض او به والدینش آسان نیست، اما این دلیل نمی شود که دست روی دست بگذارد و در مقابل توهین به همسرش هیچ واکنشی نشان ندهد. اگر همسرتان از پشتیبانی شما خودداری کند، این رفتارش حاکی از ایجاد مشکلات بعدی در زندگی زناشویی تان است و خوب است در این صورت با یک مشاور گفتگو کنید.
در طی مشاجره و بحث با بستگان همسرتان، او باید برای والدین اش روشن کند كه هر دوی شما پشتیبان همدیگر هستید و هیچكدام تحمل این اهانت ها را ندارید. اگر بستگان همسرتان احترام و عزت شما را حفظ نكردند دیگر نباید انتظار داشته باشند که خیلی بتوانند شما را ملاقات کنند. شما سزاوار این رفتارها نیستید و نباید خودتان را مجبور کنید که به خاطر دیدن آنها آزرده شوید.
این شرایط در درازمدت احترام و ارتباط خانوادگی شما را خدشه دار میكند. اگر همسرتان را دوست دارید و میخواهید زندگی مشترک تان تداوم یابد لازم است هر دو نفر شما بکوشید تا دیگری از عزت و احترامی که شایستگی اش را دارد برخوردار می شود.
بیخدایان هم انسان هستند و مانند بقیه افراد ناچارند بسیاری از مراسم اجتماعی را تجربه كنند. یكی از این مراسم ازدواج است. بیخداها با گزینه ی ازدواج خودشان، دوستان و خویشاوندانشان روبرو هستند. متاسفانه آیین های ازدواج عموماً دینی هستند. در این مورد بیخداها باید چه كار كنند؟
روبرو شدن با انواع مراسم دینی كه در جامعه وجود دارد همواره آسان نیست به خصوص اگر این مراسم شاد یا مهم باشند. اما ممکن است یک بیخدا به این فکر بیافتد که به دلیل غلبه ی جنبه ی دینی مراسم ازدواج از خیر شرکت در این مراسم بگذرد.
با این حال، باید درک کنیم كه اهمیت نقش دین در زندگی دیگران، دلیل نمیشود كه دین برای همگان اهمیت داشته باشد. بنابراین هیچ اشکالی ندارد که یک بیخدا در برابر فشارهای خانواده برای برگزاری مراسم دینی ازدواج مقاومت کند و یا در مراسمی غیردینی ازدواج کند. شما گزینه های غیر دینی را هم پیش رو دارید.
بنا به تعبیر عموم، ازدواج اساساً یك نهاد دینی است، که در خدمت ارزش ها و اهداف دینی است. به همین دلیل طبیعی می نماید كه بعضی از افرد غیرمذهبی اصلاً ازدواج نكنند. بسیاری از بیخداها هم ازدواج نمیكنند.
اما این تعبیر از ازدواج چندان دقیق نیست. درست است كه امروزه در بسیاری کشورها دین نقش عمده ای در ازدواج ایفا میكند، اما این موضوع بدان معنا نیست كه این نقش ذاتی و ضروری است. نكته مهم این است كه بدانیم شیوه ی معمول انجام امور، تنها شیوه ی ممکن نیست و شما ملزم به پیگیری شیوه های معمول نیستید.
مراسم ازدواج دو وجه مرتبط دارد: وجه عمومی و وجه خصوصی.
جنبه ی عمومی ازدواج مربوط به حیطه ی قانونی است. مثلاً قوانینی که حکومت برای تأیید ازدواج دارد یا مزایای مالی و اجتماعی که ازدواج به همراه دارد. حیطه ی خصوصی، مربوط به ایجاد یک واحد جدید خانوادگی است. ازدواج دو نفر، چه رسمی باشد و چه کاملاً شخصی، یک نوع اظهار عشق و تعهد عمیق میان دو نفر دوست صمیمی است.
هر دو جنبه ی ازدواج اهمیت خاص خود را دارند. اما در هیچكدام ازآنها حضور دین الزامی نیست. اگرچه بسیاری از افراد مذهبی جامعه ازدواج را مؤلفه ای جداییناپذیر از دین خودشان میدانند اما لزومی ندارد شما نظرشان را بپذیرید.
در مورد وجه خصوصی ازدواج، برخی فكر میكنند توكل به خدا و تقید به آموزه های دینی خاص، نقش كلیدی در موفقیت ازدواج شان دارد. شاید این نگرش برای معتقدان به آن دین درست باشد. حتی ممكن است اشخاص دیندارتر فكر كنند ازدواج بدون اعتقاد به دین آنها معنایی ندارد. اما بدون دین و خداباوری هم میتوان زندگی مشترك استوار، پایدار و شادی داشت. برای داشتن صمیمیت و تعهد، نه دین لازم است و نه خداباوری. برای فراهم آوردن پایه اقتصادی ازدواج نیز هیچ کدام ضروری نیست. دین و خداباوری چیز خاصی را به ازدواج اضافه نمیكنند و فقط شكل مراسم و رابطه را از قبل تعیین میكنند.
در مورد وجه عمومی ازدواج، برخی فكر میكنند تنها ازدواج دینی برای حفظ نظم و ثبات اجتماعی قابل پذیرش است و در نتیجه حكومت باید تنها این نوع ازدواج را به رسمیت بشناسد. به همین دلیل معتقد اند که نباید دیگر شكل های روابط فردی از مزایای اجتماعی و مالی ازدواج برخوردار شوند.
به هر حال، تعبیر فعلی غربی از ازدواج این است كه از لحاظ تاریخی و فرهنگی ازدواج مشروط به این است که بین یك مرد مجرد و یك زن مجرد انجام گیرد. البته این تعبیر به هیچ وجه واضح و بی چون و چرا نمی نماید. انواع دیگر رابطه هم میتواند همان قدر پایدار، سودمند و عاشقانه باشند. حذف روابط نامتعارف از مقوله ی "ازدواج" فقط ابزاری برای تأیید تعصبات دینی یا فرهنگی است.
وقتی دو نفر رابطه ی عاشقانه و متعهدانه ای دارند لازم نیست كه حتماً ازدواج كنند. سند ازدواج مزایای مهمی دارد؛ مزایایی که بدون داشتن سند ازدواج از آنها برخوردار نمی شوید. اما اگر به دلایل فلسفی یا سیاسی با مراسم ازدواج مخالفید اصلاً لازم نیست این تشریفات را انجام دهید زیرا ازدواج هم مانند دین برای رابطه ای عمیق و پایدار داشتن ضروری نیست.
نامزد من ازدواج دینی میخواهد اما من موافق نیستم
ممكن است دو نفر اختلاف نظرهای زیادی در مورد شیوه ی برگزاری مراسم ازدواج داشته باشند و هر كدام دلایل و استدلالهای خاص خود را داشته باشند. این اختلاف ها میتواند در مورد تعداد مهمانها یا رنگ لباس و مسائلی از این دست باشد ولی وقتی مشكل شامل امری به جدیت دین هم باشد دشوار میتوان به توافقی رسید که طرفین را راضی کند.
نخستین و مهم ترین چیزی كه باید به خاطر داشته باشید این است كه این مراسم تنها متعلق به یکی از شما نیست. هر دوی شما باید از آن خشنود باشید (یا دست کم برایتان پذیرفتنی باشد). تنها یك بار با هم ازدواج میكنید و نمیتوانید بعداً برگردید و آن را "اصلاح" کنید. پس بهتر است كار درست را همین حالا انجام دهید.
اگر هر کدام تان از مراسم ناخشنود باشید، خیلی امکان دارد که آزرده شوید و این آزردگی بماند و دیر یا زود سر باز کند.
دومین چیزی كه باید به خاطر داشت این است كه اگر دین باعث اختلاف نظر زیادی در برگزاری جشن ازدواج تان شود ممكن است بعدها مشكلات بزرگتری را هم به وجود آورد. البته برای برخی افراد دین تنها در موقعیت های خاصی مثل جشنها مهم است نه همیشه. اگر همسر آینده تان شما چنین ایده ای دارد اختلاف كنونی شما نشانگر اختلافهای آتی نخواهد بود.
بسیار خوب، باید چه كار كنید؟ باید با هم کنار بیایید. منظورم این نیست كه جشنی كاملاً مذهبی یا كاملاً غیرمذهبی بگیرید. باید راه معتدلی را در پیش گیرید كه هر دوی تان را راضی كند و هیچ کدام فکر نکند که به او اجحاف شده است.
نكته مهم این است كه ببینید هر كدام از شما واقعاً چه میخواهید. آیا طرف مذهبی ازدواج فقط میخواهد با برگزاری مراسمی دینی خانواده اش را خشنود كند اما برای خودش این موضوع اهمیت ندارد؟ اگر اینطور باشد باید ببینید چطور میتوانید به شیوه ای دیگر این خانواده ی مذهبی را خوشحال كنید. شاید بتوانید با جشنی كمتر دینی این كار را انجام دهید. به یاد داشته باشید كه این جشن در وحله ی اول برای شماست و بعد برای خانواده هایتان. بنابراین جشن ومراسم باید در وحله ی اول به گونه ای باشد که شما می پسندید.
آیا طرف مذهبی خواهان برگزاری جشنی دینی است چون فکر می کند که تا بوده چنین بوده؟ روبرو شدن با چنین نگرش هایی مشكل است. این موقعیت خوبی است تا در مورد عقاید دینی دیرپا اما زاید بیشتر بحث و گفتگو کنید. در این مورد هم میتوانید پس از توافق جشنی كمتر مذهبی برگزار كنید.
قضیه وقتی دشوارتر می شود که همسرتان عمیقاً معتقد باشد که ازدواج مطابق آئین های ویژه ی دینی برای مقبول و معتبر بودن ازدواج نزد خدا ضروری است. وقتی کسی بر پایه ی اعتقاد سرسختانه به دین خواهان ازدواج مذهبی باشد، نه بر پایه ی رسم و عادت، آنگاه رسیدن به توافق بسیار سخت تر می شود، اما چیزی از اهمیت آن کاسته نمی شود.
یكی از راه های اجتناب از مجادله این است كه بجای تمركز بر روی چیزهایی كه دوست ندارید روی چیزهایی كه شما را راضی و خوشحال میكند تمركز كنید. خوب است طرف غیرمذهبی برخی مؤلفه های قابل تحمل دینی را در مراسم بپذیرد؛ طرف مذهبی هم بپذیرد که می توان از برخی فاكتورهای مذهبی صرف نظر کرد.
به جای تمرکز بر نقاط اختلاف، روی چیزهایی تمركز كنید كه شما را به هم نزدیک میكند. به این ترتیب نه تنها به راه حل میرسید بلكه رابطه و دوستی شما هم قویتر میشود. یكی از مهمترین اهداف مراسم ازدواج هم همین ایجاد حس نزدیكی است.
خانواده های ما خواهان برگذاری مراسمی مذهبی هستند ولی ما این را نمی خواهیم
این حالت می تواند اولین موقعیتی باشد که در آن بیخدایی فرد در رابطه اش با خانواده ی همسرش تنشزا می شود. در طی دوران تأهل تان ممکن است با موقعیت های فراوان این چنینی روبرو شوید، اما موضوع مراسم ازدواج می تواند حادترین این رویارویی ها باشد. در نظر بسیاری از افراد، مذهبی بودن مراسم لازمه ی داشتن ازدواجی موفق است. به همین خاطر اگر با برگزاری مراسم دینی مخالفت کنید فکر می کنند که ازدواجتان ناپایدار خواهد بود.
اگر همسرتان هم معتقد باشد که انجام مراسم دینی ازدواج ضروری است، آنگاه مسئله کاملاً فرق می کند که در بخش دیگری به آن پرداخته ایم.
اما اگر دینی بودن مراسم برای همسر آینده ی شما بی اهمیت باشد یا حتی خواهان مراسمی متفاوت و کمتر سنتی باشد، پرسش این است كه چطور شما دو نفر ترجیح خود را بر ترجیح خانواده تان مقدم بشمارید.
این پرسشی است كه بسیاری از زوجها با آن روبرو میشوند اما معمولاً این اختلاف نظر بر سر مسائل جزئی تر مانند تعداد مهمانها، انتخاب رنگها و شكل پذیرایی هم هست و ممكن است این موضوع ها هم مشاجره برانگیز باشند ولی مجادله بر سر دخالت دین در مراسم میتواند دشوارتر از اینها باشد.
بسیار خوب، با خانواده های که مراسم ازدواج مذهبی می خواهند چه كار كنیم؟ به یاد داشته باشید كه این مراسم در مرتبه ی اول متعلق به شماست و بعد خانواده و اقوام. این هم اشتباه است كه بگوییم اصلاً به آنها مربوط نیست زیرا ازدواج بیشتر یک مراسم اجتماعی است تا شخصی اما به هر حال شما دو نفر در اولویت هستید.
به همین سبب باید برای خشنودی خود اولیت قائل شوید. این شما هستید كه بیش از همه با خاطره ی این جشن زندگی خواهید كرد و قرار است که این مراسم شادترین روز زندگی شما باشد. حال چه لزومی دارد كه این خاطره را با مراسمی دینی كه خواهان آن نیستید ناخوشآیند سازید؟
این مطلب ما را به نکته ی دومی می رساند که باید به خاطر داشت. اگرچه ممکن است نخواهید بر سر اصول و ارزش هایتان مصالحه کنید، اما باید آماده ی مصالحه و توافق در موارد جزئی باشید. برگزاری جشنی عمومی و دعوت كردن خانواده به معنی این است كه بخشی از این مراسم متعلق به آنها هم هست. در غیر این صورت چرا یک مراسم کاملاً سیویل و غیردینی برگذار نمی کنید و مهمانان تان را به طور کتره ای انتخاب نمی کنید؟
اگر خانواده ها خواهان تلاوت آیات کتاب مقدس شان یا اجرای سرودی دینی هستند كه شما را ناراحت نمیكند، چرا با آن مخالفت كنید؟ به جز مواردی كه فكر میكنید با اصول شما مغایرت دارد، مخالفت با همه ی ارزشهای خانواده می تواند بی احترامی به آنها تلقی شود. چرا میخواهید آنها را به جشنی دعوت كنید كه در آن نادیده گرفته شوند و احساس تحقیر کنند؟
نكته سوم این است كه شما دو نفر باید پشتیبان هم باشید. البته یك زوج باید در شادی و غم هم شریک باشند و نهاد یگانه ای را تشکیل دهند. اگر نمیتوانید در این موقعیت جبهه ی واجدی تشکیل دهید، بعدها هم با مشكلات دیگری روبرو خواهید شد. پس لازم است از همین حالا در فكر حل این قبیل مشكلات باشید.
شاید مقاومت در برابر خواسته های خانواده هایتان کار ساده ای نباشد. بخصوص اگر تقبل هزینه ی مراسم را بر عهده ی آنها باشد. اگر نگران از دست دادن حمایتهای مالی خانواه هستید شاید بهتر باشد دو جشن برگزار كنید، یك جشن خصوصی جمع و جور و مطابق میلتان و یك جشن عمومی بزرگ تر. ایستادگی بر سر اصول خود همواره آسان نیست، اما اغلب ضروری است.
هنگامی كه خانواده (یا خانواده ها) ببینند كه شما پشت همسر آینده تان را خالی نمی کنید و بر خواسته هایتان پافشاری میكنید به سختی میتوانند بر شما فشار وارد کنند یا شما را وادار به انجام خواست خود کنند. همان طور که درست نیست که شما تمام خواسته های خانواده را نادیده بگیرید، درست نیست که آنها هم شما را تحت فشار بگذارند تا از خواسته ها و ایده هایشان پیروی کنید. بهترین راه مقاومت این است كه وحدت خود را با همسرتان حفظ کنید و تا حد امکان از هم حمایت کنید.
آیا امکان ازدواج غیر دینی برای بیخدایان وجود دارد؟
بله! گزینه های مختلفی برای برگزاری مراسم غیرسنتی و غیردینی وجود دارد. برخی مراسم هم غیردینی هستند و هم فاقد تشریفات؛ برخی دیگر تشریفات را دارند اما فاقد مؤلفه های دینی هستند. در ضمن مراسمی هم هست كه اسماً و ظاهراً دینی هستند ولی در عمل مؤلفه ی دینی ندارند.
اولین گزینه برگزاری مراسمی کاملاً سیویل [غیردینی] است که در حضور یك مرجع قانونی انجام می گیرد. فقط لازم است شما چند نفر شاهد حاضر کنید. این شهود می توانند از هر اعتقاد و آئینی باشند. در چنین مراسمی هیچ فاكتور دینی حضور ندارد و مانند نوعی سوگند و ثبت عقد است. برخی از بیخداها این شیوه را مناسب می یابند.
البته چنین مراسمی فاقد خیلی از تشریفاتی است که بسیاری ( از جمله بیخدایان) برای مراسم ازدواج ضروری می شمارند. به همین خاطر عجیب نیست که عده ی نسبتاً کمی از زوج ها این شیوه را انتخاب می کنند.
اغلب زوج ها خواهان انجام تشریفاتی ویژه هستند تا گذار از تجرد به تأهل را خاطره انگیز کند. به همین دلیل بسیاری از غیرمذهبی ها علاوه بر ازدواج ساده ی سیویل، آداب و تشریفاتی را هم به جا می آورند.
برخی از مراسم ازدواج هم هست که نام دینی دارند یا دینی به نظر میرسند ولی در واقع این طور نیستند. ممكن است جشن در كلیسا برگذار شود و برخی از مراسم متعارفی كه صبغه ی دینی دارند نیز به جا آورده شود ولی خواندن آیات کتب مقدس و سرود دینی اجرا نشود و مراسم کلاً حالتی سكولار داشته باشد.
در نهایت گزینه هایی وجود دارند كه فارغ از هر جنبه ی دینی برگزار میشوند و حتی ظواهر دینی نیز از مراسم حذف می شود اما برنامه چندان ساده و بی تشریفات نیست. چنین مراسمی را غالباً "مراسم اومانیستی" [انسانگرا] می خوانند. در این مراسم سوگند ازدواج یا توسط زوج یا توسط مشاور انسانگرای مراسم نوشته و قرائت میشود. محتوای این سوگند راجع به عشق و تعهد است نه خدا و دین. برخی از تشریفات ها این مراسم (مانند شمع روشن کردن) قبلاً مضمون دینی داشتند ولی اكنون سیمایی سكولار یافته اند.
اقبال بیخدایان غربی به برگزاری مراسم ازدواج انسانگرایانه فزاینده است. این مراسم دارای همان تأثیرات عاطفی و روانی هستند که از مراسم دینی انتظار میرود، بدون اینکه زوج خود را پایبند به شعائر و آداب مراسم دینی کنند. همچنین به علت شباهت ظاهری آن با مراسم دینی، راحت تر می توان خویشاوندان دیندار را هم راضی نگه داشت.
من به یک جشن ازدواج مذهبی دعوت شده ام
اگر مسئله فقط دعوت به شرکت در مراسم ازدواجی باشد که به شیوه ی مذهبی برگزار می شود دلیل چندانی برای نرفتن وجود ندارد. مذهبی بودن مراسم نباید باعث منصرف شدن شما از رفتن بشود مگر اینكه مراسم مذهبی طولانی و خسته كننده باشد یا اینكه مجبور به شركت در مناسکی شوید كه از آنها خوشتان نمی آید. برخی از مراسم دینی حالت افراطی دارند و ممكن است شما تمایلی به حضور در آنها نداشته باشید.
اما معمولاً منظور دعوت كنندگان نباید عرضه ی دین به شما نیست ( و شما هم نباید چنین برداشتی داشته باشید). قاعدتاً شما برای نشان دادن محبت و احترام خود به عروس و داماد به جشن می روید نه تأیید عقاید دینی آنها.
عقاید شخصی شما نباید خللی در محبت و احترام تان به دیگران ایجاد كند، دست کم تا وقتی که آنان قصد نداشته باشند که عقاید خود را به شما تحمیل کنند.
رد كردن دعوت پیغامی منفی به دنبال دارد و به این معنی است كه شما آنها را (به دلیل دین شان) بی اهمیت می شمارید. دعوت كنندگان رد دعوت شان را به عنوان رد شخصیت خودشان تلقی می کنند. شاید این افراد واقعاً برای شما مهم نباشند ولی اگر مهم هستند باید توجه كنید كه با این عمل به صورت ناخواسته چنین پیامی را به آنها ندهید.
اما وقتی شرکت در آئین های دینی هم در کار باشد، تصمیم گیری دشوارتر می شود. در این حالت موضوع جنبه ی شخصی می یابد و شما باید بر پایه ی باورهای خودتان و بر پایه ی سرشت آئین هایی که قرار است در آن شرکت کنید تصمیم بگیرید. شاید فکر خوب باشد که چنین دعوت هایی را هم بپذیرید و با این کار به زوج ادای احترام کنید، مگر اینکه آئین های مراسم آنها کاملاً با باورهای شخصی تان در تضاد باشد.
مسلماً شرکت در مراسم متعارف ازدواج چندان سخت نیست که با معتقدات اغلب بیخدایان ناسازگار از آب درآید. حتی هنگامی که مراسم خیلی مذهبی است، به ندرت پیش می آید که شما مجبور شوید نقش فعالی در اجرای مناسک دینی ایفا کنید. معمولاً اجرای این مناسک مختص عروس و داماد است.
رقص، خوردن و نوشیدن، و لذت بردن از مراسم ازدواج که هر روز پیش نمی آید. مسلماً اهمیت ازدواج بسیار فراتر از دین است. پس چرا این مراسم را از دست بدهید و از اجتماع کناره بگیرید؟ این مراسم بقیه را خوشحال می کند، پس شما هم کنج انزوای خانه تان ننشینید.
مشكلات آشكار شدن بیخدایی در محل كار
فاش شدن بیخدایی نزد هر شخصی مشكلاتی را به وجود می آورد اما آشكار شدن این موضوع نزد كارفرما و همكاران می تواند مشكلات ویژه ای ایجاد كند. ممكن است همكاران تلاشهای شما را بیحاصل كنند و حتی آینده ی حرفه ای شما به خطر بیفتد. ممكن است مقامات بالا، مدیران و رئیسان از رشد و ترفیع شما جلوگیری كنند و جلوی رشد شما را بگیرند. درنتیجه فاش شدن بیخدایی در محل كاربر توانایی مالی شما و خانواده تان تاثیر منفی بگذارد.
برخورد با تعصبات ضد بیخدایی در محل كار
حتی اگر بیخدایی خود را فاش نكرده باشید ممكن است در بحثهای دینی یا سیاسی محل کار سخنانی علیه بیخدایی و بیخدایان بشنوید. تعصبات ضد بیخدایی هنوز نزد جامعه پذیرفته شده است درست همان طور که قبلاً تعصبات ضد یهودی و سیاه پوستان پذیرفته شده بود. اگر امكان دارد از همکاران تان بخواهید در مقابل شما این حرفها را نزنند ولی اگر آنها پافشاری كردند به سادگی محل را ترك كنید و از آنها شكایت كنید زیرا این رفتارها [در آمریکا] غیرقانونی است.
برخورد با تبعیض های ضد بیخدایان در محل كار
تبعیض بسیار بدتر از توهین شفاهی است: تبعیض هایی مانند جلوگیری از ارتقای شغلی، محدودیت دسترسی به منابع و مدارك مهم، جلوگیری از دریافت مرخصی، مزایا و غیره. تبعیض علیه بیخدایان [در آمریکا] غیر قانونی است و شما باید از افرادی كه این عمل را انجام میدهند شكایت كنید. همه رفتارها را با ذكر تاریخ و ساعت یادداشت كنید. اگر مجبور شدید از كارتان كناره گیری كنید میتوانید این مدارك را ارائه دهید.
برخورد با تبلیغات دینی در محل كار
برای افزایش توانایی ها و ارتباطات كارمندان لازم است كه آنها بتوانند در مورد موضوعات مختلف بحث كنند. كسی حق ندارد سعی كند كه عقاید دیگران را تغییر دهد. همانطور كه شما حق ندارید بکوشید دیگران را به بیخدایی بگروانید، دیگران نیز حق ندارند تلاش كنند كه شما مسیحی یا مسلمان بشوید. اگر كسی این كار را كرد از او بخواهید كه به این كار ادامه ندهد و اگر به عمل خود ادامه داد از او شكایت كنید.
برخورد با فشارهایی كه شما را مجبور میكند كه صدقه ی دینی بدهید
صدقه دادن باید اختیاری باشد در غیر این صورت دیگر صدقه نیست بلکه نوعی اخاذی است. این فشارها همیشه میتوانند وجود داشته باشند و مهم نیست از سوی كدام موسسه خیریه وارد میشود. كسانی كه این فشارها را وارد میكنند اگر خودشان برای پرداخت صدقه ای كه مورد رضایتشان نیست تحت فشار قرار بگیرند ناراحت میشوند.
شما مجبود نیستید كه به این یا آن خیریه ی دینی صدقه بدهید. اگر به شما اصرار کردند، می توانید به آنها یادآور شوید که اگر خود آنها هم دوست ندارند تحت فشار گذاشته شوند تا به خیریه ای که با نظراتش موافق نیستند کمک کنند.
متاسفانه راهكارهای ساده همیشه جوابگو نیستند. اگر نتوانستید جلوی این اصرارها را بگیرید، به همراه همكارانی كه آنها هم با این صدقه جمع کنی اجباری مشكل دارند به سرپرست محل كار مراجعه كنید تا مشكل را حل كند. یك سرپرست خوب نمیخواهد كه محل كار به تشنج كشیده شود و كاری میكند كه این فشارها تكرار نشوند.
گاهی اوقات این راه حل جوابگو نیست چون ممكن است خود سرپرست هم از این صدقه ی اجباری پشتیبانی كند. اگر این صدقه دینی باشد این فشارها را میتوان به اجبار دینی تعبیر كرد و مثل این است كه مجبور باشید از كلیسای خاصی حمایت كنید.
اگر این فشارها ادامه یافت، تمام این اتفاقات را با ذكر روز و ساعت یادداشت كنید و همه ی صحبت ها و شرایطی كه شما را تحت فشار قرار داده اند ثبت كنید. اگر نتوانستید مشكل را خودتان حل كنید این مدارك را به مراجع قانونی ارائه كنید.
برخورد با نشانه های دینی در محل كار
از آنجایی كه افراد زمان زیادی را در محل كار میگذرانند این موضوع دور از انتظار نیست كه دكوراسیون دفتر كار، میز و سایر محیط های كاری را با چیزهایی كه برایشان مهم است تزئین كنند. این اشیاء ممكن است عكس های خانوادگی، اشیاء ورزشی یا نشانه های دینی باشند. اگر این نشانه ها برایتان ناراحت كننده بودند چه كار كنید؟
نخست اینكه "در همه جا" به چه معنی است. هر كسی حق دارد محیط كار خودش را با عكس های خانوادگی یا نشانه های دینی دلخواهش تزئین كند. مخالفت با این كار اشتباه است و حق آزادی دینی آنها را نقض میكند. با این وجود کسی حق استفاده ی نامحدود از نشانه های دینی را ندارد. نصب صلیب به دیوار اشكالی ندارد اما ایجاد مكان مقدسی برای مریم مقدس به همراه شمع و بخور چیز دیگریست. استفاده از اینگونه نمادها از نظر قانونی و اخلاقی صحیح نیست.
اگر تعداد زیادی از همكارانتان نشانه های یك یا دو دین خاص را به كار برده اند این حالت ممکن است برای شما ناراحت كننده باشد. اگر زیاد با این محیط ها روبرو می شوید و این نشانه ها شما را می آزارند دلیل خوبی برای شكایت وجود دارد. زیرا این محیط متعلق به آنها نیست بلكه متعلق به شركت است و شركت باید محیطی حرفه ای را به وجود آورد. وجود چند نشانه دینی مشكلی نیست ولی وجود تعداد زیادی از این نشانه ها محیط را از حالت حرفه ای خارج میكند.
مشكل دیگر نصب این نشانه های در جایی مثل راهرو است. اگر در سازمانی دینی كار میكنید دلیلی برای شكایت وجود ندارد ولی سازمانهای غیر دینی حق نصب نشانه های دینی را در محیط های عمومی و متعلق به تمام كارمندان ندارند. محیطهای عمومی مثل راهرو و غذا خوری باید تزئیناتی بیطرفانه داشته باشند.
اگر برایتان مهم نیست كه دیگران از بیخدایی شما مطلع بشوند میتوانید نشانه های بیخدایی، آزاداندیشی یا انسانگرایی را در محل كارتان نصب كنید. توجه نمایید كه همانطور كه از دیگران انتظار دارید نباید خودتان هم در این كار افراط كنید. با بیان كردن طرز فكرتان میتوانید باعث تنوع در محیط كار بشوید و این عمل ممكن است موجب بحث های جالبی با دیگران در مورد تفكر شما بشود.
برخورد با بحث های دینی در محل کار
چون دین بخش مهمی از زندگی بعضی از افراد است، باید انتظار داشت که همکاران در محل کار درباره ی دین صحبت کنند و این موضوع نباید مشکلزا باشد. اما اگر مدیر یا سرپرستی عمداً بخواهد به طور عملی یا زبانی یک مذهب خاص یا کلاً دین را ترجیح دهد، آدرس غلطی داده است. در چنین وضعی، می توانید نگران باشید که به خاطر بیخدا بودن، حقوق تان در محل کار تضییع شود. در این صورت نباید ساکت بنشینید.
برخورد با مناسک دینی در محل كار
بحث های دینی زیاد مشکلساز نیستند اما اجرای مناسک دینی و عبادت میتواند ناراحت كننده باشد. كسانی كه محل كار را به پرستشگاه تبدیل میكنند این محیط را برای دیگران ناخوشایند میسازند. اگر این تشریفات در طی ساعات كاری انجام میشود میتوانید به مراجع قانونی رجوع كنید. اگر تشریفات قبل یا بعد از ساعات كاری انجام میشود مشكلی به وجود نمی آید ولی اگر برای شركت در مراسم تحت فشار قرار گرفتید لازم است شكایت كنید.
ترویج بیخدایی یا شك گرایی در محل كار
برخی از افراد دوست دارند بیخدایی را در محل كارشان ترویج دهند (همانطور كه دیگران دینشان را ترویج میدهند). این كار عاقلانه نیست زیرا همانطور كه شما دوست ندارید تحت فشارهای دینی قرار بگیرید، دیگران هم از این كار خوششان نمی آید. ترویج بیخدایی در محل كار عمل درستی نیست اما در مورد شكگرایی اینطور نیست زیرا تفكر انتقادی و شكگرایی برای بعضی شغل ها مفید میباشد.
آیا آشكار كردن بیخدایی در محل كار ارزش ریسك كردن دارد؟
اگر به تازگی مشغول به كار شده اید و هنوز در دوره آزمایشی به سر میبرید بهتر است ساكت بمانید و در هیچ موردی تشنج ایجاد نکنید. صرف نظر از این شرایط، لازم است پیش از آنكه زیاد در پستو بمانید در مورد این مطلب خوب فكر كنید زیرا ممكن است بعدها با مسائلی روبرو شوید كه مطلوب شما نیستند.
قبل از اینكه به كسی چیزی بگویید باید بدانید كه چرا میخواهید موضوع بیخدا بودنتان را مطرح كنید. هدفتان از این كار چیست و میخواهید به چه برسید؟ اگر صرفاً میخواهید كه بیخدایی خود را پنهان نكرده باشید بهترین راه نشان دادن غیرمستقیم گرایش شما به این شیوه ی تفكر است. اظهار مستقیم موضوع به دیگران میتواند پرسش هایی را در مورد قصد و غرض شما برانگیزد.
از سوی دیگر، اگر از طرف همكارهای مذهبی خود تحت فشار هستید كه فکر می کنند شما هم مانند آنها مذهبی هستید و به خدا اعتقاد دارید، بهتر است تنها به طفره رفتن اكتفا نكنید. متاسفانه شرایطی که اظهار مستقیم بیخدایی را می طلبند معمولاً همان شرایطی هستند که احتمالاً اوضاع را بدتر میكنند و دیگران را علیه شما برمی انگیزند.
فقط خودتان می توانید تشخیص دهید كه فاش كردن بیخدایی چه مزایا و معایبی دارد. در برخی شرایط شاید بهتر باشد که احتیاط به خرج دهید و موقعیت شغلی خود را در نظر داشته کنید. كارفرما [در آمریکا] از لحاظ قانونی حق ندارد شما را به علت بیخدایی اخراج کند و همکاران هم حق ندارند شما را آزار دهند، ولی ممكن است محیط كاری برایتان ناراحت كننده بشود. آماده سازی مقدماتی خودتان میتواند این دوره ی گذار را تحمل پذیرتر كند.
- آیا حفظ ارزشهای خانوادگی نیازمند دین و خدا است؟
- كودكان بیخدا و فرهنگ دینی خانواده: بیخدایان باید چه كار کنند؟
- دعوت شدن به مراسم و مكانهای دینی
- وقتی خانواده شما دین را به كودكانتان تحمیل میكنند چه اتفاقی می افتد؟
- حضور در مراسم دینی
آیا حفظ ارزشهای خانوادگی نیازمند دین و خدا است؟
راستگرایان مسیحی آمریکایی جهد بلیغی می کنند تا میان ارزشهای خانوادگی و دین خود رابطه ای برقرار کنند اما آیا میان این ارزشها و اعتقاد به خدا رابطه ای وجود دارد؟ وجود خانواده های بیخدا و بااخلاق نشان می دهد که ارزشهایی چون عشق، احترام و فداكاری وابسته به خداباوری نیستند. بیخدایی به معنای داشتن موضع خاصی در مورد مسائل اخلاقی یا هنجاری نیست. مثلاً برخی از بیخدایان ممکن است با سقط جنین و خودداری جنسی پیش از ازدواج مخالف باشند. بیخدایی نافی هیچیك از ارزشهای خانوادگی مورد نیاز برای تربیت كودكانی سالم نیست.
كودكان بیخدا و فرهنگ دینی خانواده: والدین بیخدا باید چه كار کنند؟
مسئله ی دشوار والدین بیخدا این است كه با وجود سنتهای دینی خانواده و اقوام چگونه كودكانشان را فارغ از دین پرورش دهند. اگر خود والدین در خانواده ای بیخدا بزرگ شده باشند مشکلی پیش نمی آید. اما اكثر بیخدایان در خانواده هایی بزرگ شده اند كه کم وبیش مذهبی هستند، حتی اگر مذهبی بودن خانواده منحصر به شرکت در مراسم و سالگردهای دینی باشد. هرچه خانواده تان متدین تر باشد، کنار کشیدن خود و کودکان تان از دین دشوار تر می شود.
دعوت شدن به مراسم و مكانهای دینی
اگر كودكانتان را به مكانی دینی دعوت کردند باید چه كار كنید؟ پاسخ آسان نیست. بهترین جواب این است که "بستگی دارد" زیرا این موضوع به عوامل مختلفی بستگی دارد. حداقل در ابتدا باید این دعوت را هم مانند دعوت به مکان های دیگر بررسی کنید. چه قدر مدعوین کودکان تان را می شناسید؟ آیا می توانید به آنان اعتماد کنید و فرزندتان را به آنها بسپارید تا او به پارك یا موزه ببرند؟ اگر پاسخ تان منفی است، چرا اجازه دهید كه فرزندان تان را به كلیسا ببرند؟
وقتی خانواده شما دین را به كودكانتان تحمیل میكنند چه اتفاقی می افتد؟
اگر قصد دارید فرزندانتان را بدون اجبار به ایمان دینی خاصی بزرگ كنید، ممکن است با سایر اعضاء خانواده كه معتقدند خدا و دین فاكتورهای كلیدی در خوب بودن و تربیت اخلاقی است دچار مشكل شوید. حل این مشكل ارتباط خانوادگی شما را حفظ میكند و از گیج شدن فرزندانتان جلوگیری میكند. همچنین مانع از این میشود كه كودك بین دوست داشتن اعضاء خانواده مردد بماند.
اگر این مشكل را با همسرتان دارید حل كردن آن بسیار دشوار است. ایده آل آن است که قبل از داشتن فرزند و حتی پیش از ازدواج در مورد این موضوع بحث کرده باشید. اگر قبلاً بحث كرده باشید اما یكی از شما به قرار قبلی تان پایند نماند در آینده دچار مشكلات بیشتری خواهید شد. مراجعه به یك مشاور خانواده راهكار مفیدی است. بهتر است به مشاوری مراجعه كنید كه نظر شخصی اش را در مورد دین و خداباوری در قضاوت دخالت ندهد.
در نهایت، بهتر است با هم توافق كنید زیرا این توافق بیش از همه به سود فرزندتان خواهد بود. متاسفانه ممکن است نظرات شما در مورد "خیر و صلاح" فرزندتان متفاوت باشد. یعنی از نظر همسرتان تربیت فرزند با ایمان مذهبی به سود فرزند باشد اما از نظر شما تفكر انتقادی مهمتر از ایمان باشد.
هیچكدام از شما حق ندارید تاثیر نفر دیگر را از بین ببرید. هر دوی شما در شکل گیری شیوه تفكر فرزندتان در مورد دین، خدا و اخلاق نقش دارید. هر دوی شما باید از تحقیر معتقدات دیگری خودداری كنید و به آنها احترام بگذارید. البته احترام گذاشتن به دیگری به معنای ساكت ماندن و كنار گذاشتن نظر خود نیست. هر دوی شما باید بکوشید نظرات تان را به روشنی به کودک تفهیم کنید و به سوالات فرزندانتان جواب بدهید. خوب، ممکن است فرزند شما نظر همسرتان را انتخاب کند. اما اگر پذیرش این وضع برایتان هولناک است چرا هنوز به زندگی با همسرتان ادامه می دهید؟
اگر در مورد شیوه تربیت فرزند با همسرتان توافق دارید ممكن است با مشكل دیگری روبرو باشید. ممكن است اعضاء خانواده ی شما یا همسرتان در كار تربیت فرزندان شما مداخله کنند. اگر زوج با هم متحد باشند و به جای مشاجره بر سر اینکه چه کسی اشتباه می کند، پیامهای یكسانی به فرزندشان بدهند نتیجه بهتر خواهد شد. همچنین متحد بودن بهترین راهكار برای برطرف كردن مشكل با بستگان است زیرا جلو مداخله های بیجای اطرافیان را می گیرد.
ممکن است شما فرزندانتان را طوری بار آورده باشید كه از دین خاصی پیروی نكنند و یا ممكن است آنها را به آموختن آموزه های گوناگون دینی تشویق كنید. اما این عمل به این معنی نیست در این صورت آنها هرگز علاقمند نمی شوند که در مراسم دینی دین خاصی شرکت کنند. شاید روزی فرزندتان بخواهد که به كلیسا، مسجد یا كنیسه یا هر محل دینی دیگر برود.