یکی از ایرادهای عمده ای که به اتئیسم (بیخدایی) می گیرند این است که در غیاب خدا یا دین، مردم به دنبال راه های دیگری برای ارضای نیازهای روانی نیرومند خود می گردند. نیازهایی مانند تعلق به یک گروه (برای احساس ایمنی، مشارکت، آرامش ...)، پرستش، تعبد، یا جستجوی "افسون" گم شده ای که ماتریالیسم جهان مدرن نابود کرده است. پس "نظام" ها یا ایدئولوژی هایی شکل می گرند که اغلب به طور ناخودآگاه گسترش می یابند. پیروان این نظام ها اغلب قربانی دسیسه های جریان های مخفیانه ای می شوند که نیازهای افراد آنان را به سمت اهداف مورد نظر خود جهت دهی می کنند. اهدافی مانند: سیاست های خاص، اراده ی سلطه گری، خودمحوری، علائق مالی...
در اینجا برخی از این ایدئولوژی های جدید را با ادیان مقایسه می کنیم: ناسیونالیسم، نازیسم، دیکتاتوری کمونیستی، کاپیتالیسم و جامعه ی مصرفی، 'ستاره' پرستی، و رائلیسم.
هرچند ممکن است یک بیخدا هم طرفدار این ایدئولوژی ها باشد، اما بیخدایی به خودی خود معادل با هیچ کدام از این ایدئولوژی ها نیست. بیخدایی صرفاً فقدان باور به خدا(یان) است.
از سوی دیگر به سادگی می توان این "نظام"ها را "دین" خواند، زیرا شباهت های بسیاری با ادیان دارند. گرچه تعبیر کردن این ایدئولوژی های جدید به عنوان "دین"، می تواند به سوء استفاده ی دینداران منجر شود. برخی پیروان ادیان سنتی مدعی می شوند که بیخدایی بن بستی است که در نهایت به یکی از صور این "ادیان" جدید گرایش پیدا می کند، و می افزایند که این دین های عصر جدید که جعلی و بشری هستند. دینداران نتیجه می گیرند که پس بشر نیازمند دین است، اما فقط ادیان سنتی می توانند بشریت را به رستگاری برسانند. اشکال این استدلال این است که اولاً بسیاری از بیخدا به این ایدئولوژی ها گرایش پیدا نمی کنند. ثانیاً، بر خلاف دین ها، این نظام ها متکی بر اعتقاد به وجود خدایانی شخص وار، مانند خدایان ادیان سنتی نیستند .
بهتر است "دین" را برای نظام های باوری به کار بریم که مبتنی بر وجود خدا یا خدایان هستند. از آنجا که نام رایجی برای کلیت این ایدئولوژی های جدید نداریم، بگذارید این شبه-دین ها را "ایدئولوژی های نو-قُدسی" یا "بیخدایی کاذب" بخوانیم. عیب این اصطلاح اخیر آن است که تعریفی منفی است، اما مزیت آن این است که به روشنی می گوید این ایدئولوژی ها معادل بیخدایی نیستند، بلکه بیشتر به ادیان شباهت دارند.
آیا حقیقتاً این ایدئولوژی های قُدسی معاصر شباهتی با باور دینی دارند؟
خوب، میان این بیخدایی های کاذب، نوقُدسی و دین می توان شباهت هایی یافت که در زیر ارائه شده اند:
امر قدسی می تواند به شکل خلق و عبادت "ستارگان نمایش "، "خدایان میدان مسابقه"، رهبران سیاسی ... بیانجامد. "هوادار" همان برخوردی را با "ستاره" ی محبوب اش دارد که "مؤمنان وارسته" با خدایش دارد. این رابطه می تواند چنان قوی باشد که موجب گسیخت کامل رابطه ی شخص با واقعیت شود.

فرقه یا جنبش رائلیسم، که در سال 1964 توسط کلود وُریون تشکیل شد، ادعا می کند که 60000 عضو دارد. رائل، نام مستعار جناب وُریون، ادعا می کند که در سال 1974 پیامی از سوی موجودات فرازمینی، به نام اِلوهیم ها Elohim که سازنده ی موجودات زنده ی کره ی زمین بوده اند، دریافت داشته است. برخی بخش های این پیام از این قرار است:
"... خدا وجود ندارد، ما همه ی شما را بر زمین ساخته ایم."
"... شما ما را با خدایگان اشتباه گرفته اید و آموزه ی عشق ما را به انحراف کشانده اید"
" ما اکنون بر شما آشکار می کنیم که چگونه توانایی هایتان را تحقق بخشید و صلح جهانی را به ارمغان آورید"
رائلی ها خود را بیخدا می دانند و حتی عالی جناب رائل سال 2004 را "سال بین المللی بیخدایی" اعلام کرد.اما این بشارت تنها اندکی را فریفت: چنان که در جدول زیر خواهید دید، فرق چندانی میان طریقت آنها و دین های سنتی نیست. رائلی ها بیخدا نیستند. تنها نام خدایشان فرق می کند. این "فرقه"ی مبلغ از اعضایش می خواهد 3% درآمدشان را تقدیم فرقه کنند.

نازیسم شکل افراطی و خونریز ناسیونالیسم و راسیسم است.

ناسیونالیسم نمونه ای بارزی است از اینکه چگونه امور سیاسی و تاریخ اجتماعی شکل قُدسی به خود می گیرند.
ناسیونالیسم ایدئولوژی نسبتاً جدیدی است که به ویژه در اواخر قرن نوزدهم در اروپا رواج یافت ( به ویژه در آلمان، ایتالیا، فرانسه، صربستان و...). یکی از دلایل گسترش ناسیونالیسم آن بود که "ملیت" ها هنوز شکل نگرفته بودند و بخش های بزرگی از جمعیت را در بر نمی گرفتند (مثلاً بوهمیا در آلمان، آلزاس-لورن در فرانسه، و قومیت های بالکان). ناسیونالیسم ایرانی نیز با الگوبرداری از مدل های اروپایی این ایدئولوژی، عمدتاً ناشی از مقتضیات تثبیت سیطره ی دولت مرکزی بر اقوام گوناگونی بود که در سرزمین ایران زندگی می کنند.
هنگامی که دیگر خدایی در کار نباشد، یا خدا به حاشیه رانده شده باشد، این نگرش تقویت می شود که ملت تشخصی تاریخی دارد که باید به عنوان یک موجود متعالی تقدیس شود. مفهوم ملت برپایه ی ویژگی های قومی یا زبانی شکل می گیرد و نقشی اتحادبخش میان گروه های جمعیتی گوناگون سازنده ی آن ایفا می کند.
ناسیونالیسم یک شکل تهاجمی از میهن دوستی patriotism است. در ناسیونالیسم، تعلق به یک ملت نشانگر برخورداری از فرهنگ ملی و ویژگی های "طبیعی" آن فرهنگ است. این نگرش تحسین آمیز به هر آنچه که "خودی" و "ملی" است به سرعت می تواند به بیگانه ستیزی xenophobia بیانجامد. یا به تشکیل دولت های تک حزبی ملی گرا، جاروجنجال های عوام فریبانه در مورد فضایل ملی و... منجر شود. در طی تاریخ دشمن تراشی و انتظارات "مسیحایی" برای نجات دهنده ای که "انتقام تاریخی ملت" را بستاند، بارها به اختلاف میان ملت ها و در نهایت به جنگ منجر شده است.
"... آینده ی ناسیونالیسم اساسا محصول تدبیری عقلانی نیست، بلکه با رسالتی قُدسی در می آمیزد که از اوان شکل گیری ایده ی دفاع از سنتی ملی، یک دسته تنگ نظری ها را وفادارانه بازتولید می کند. در نتیجه بسط ناسیونالیسم در مقیاس جهانی، به شکل گیری ادیانی دنیوی می انجامد، که در آن ملت، کوره ی تبدیل نظام نمادین دین می شود." (ژان پلومین، ملت های رومانتیک، 1979)
جدول مقایسه ی ناسیونالیسم با ادیان سنتی

جامعه ی مصرفی، پیرترین دختر سرمایه داری
جامعه ی مصرفی، نظام نمادینی پدید آورده که در آن محصول مصرفی تنها یک شیء نیست، بلکه نمادی است که شیئیت آن در مقابل نقش نمادین آن در درجه دوم اهمیت قرار می گیرد. آن چه به فروش می رسد یک تصویر است، یعنی مفهومی تقدس یافته مانند زیبایی، جوانی، تن رَسته، اغواگری، لیبیدو... که با بمباران مداوم تبلیغات و در قالب نشانه های گونه گون به ما قبولانده می شود.
فکر کنید چرا گاهی عطر بی نشانی را نمی خرید؟ عطری که مشابه یک مارک معروف باشد، اما تبلیغاتی برایش نشده باشد، در یک بطری معمولی عرضه شود، و نام تجارتی درخشانی نداشته باشد؟
یکی از هنرهای دیگر جامعه ی مصرفی، تولید همواره ی نیاز های جدید است. یک کمپین تجاری هنگامی موفق است که به شما بقبولاند که نیازی به فلان کالا دارید:
"چطور می توانم بدون داشتن فلان محصول جدید به زندگی ادامه دهم؟"
روزهای مقدس ادیان قدیمی، امروزه به اُکازیون حراج های بزرگ و خریدهای همگانی تبدیل شده اند: روز والنتاین، روز مادر، روز پدر، هالوین، کریسمس ... .
کودکان گروگان های جامعه ی مصرفی اند
ادیان قدیمی می دانستند چگونه بازار خود را گرم کنند: آنان کودکان ساده لوح و شکل پذیر را تحت تعلیم قرار می دادند و در شخصیت آنها رخنه می کردند. جامعه ی مصرفی نیز همین حربه کار را می کند. برای جامعه ی مصرفی، خردسالان بهترین "اهداف تجاری" هستند. در جهان کودک سالار امروزی، کودک اهرم فوق العاده قدرت مندی برای جهت دهی گزینش های مصرفی والدین است:
والدینی که آخرین بازیچه ی بازار را برای بچه هایشان نخریده باشند احساس شرم می کنند، چون همه ی همکلاسی های کودک دلبندشان آن بازیچه را دارند!

دیکتاتوری کمونیستی فرزند ناخلف آرمانشهر لنینیستی-استالینستیی است.
